<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات طراحی شهری ایران</title>
    <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات طراحی شهری ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 21 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 21 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نقش پیاده‌مداری در کیفیت زیست شبانه در فضاهای شهری؛ نمونه موردی: پیاده‌راه بوعلی همدان</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8528.html</link>
      <description>زیست شبانه به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های کلیدی کیفیت زندگی شهری، به‌ویژه در فضاهای پیاده‌محور، به عواملی وابسته است که تجربۀ حضور شهروندان را در ساعات شب ارتقا می‌دهند. این پژوهش با هدف ارزیابی نقش پیاده‌مداری در کیفیت زیست شبانه در پیاده‌راه بوعلی همدان انجام شد. روش تحقیق توصیفی‌تحلیلی با رویکرد ترکیبی (کمّی‌کیفی) بوده است. داده‌های کمّی از طریق پرسش‌نامه با حجم نمونۀ ۴۰۰ نفر گردآوری و با استفاده از آزمون‌های آمار توصیفی، ضریب هم‌بستگی، تحلیل عاملی و مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل شدند. داده‌های کیفی از طریق ۴۰ مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته و مشاهدۀ میدانی در ساعات اوج فعالیت شبانه (۱۹ تا ۲۴) گردآوری و با روش تحلیل تماتیک پردازش شد. نتایج تحلیل‌های کمّی نشان داد که شاخص‌های پیاده‌مداری توانسته‌اند بخش قابل‌توجهی از واریانس کیفیت زیست شبانه را تبیین کنند (R&amp;amp;sup2;=0.64). در میان مؤلفه‌های مختلف، &amp;amp;laquo;ایمنی و امنیت&amp;amp;raquo; (&amp;amp;beta;=0.22)، &amp;amp;laquo;کیفیت نورپردازی&amp;amp;raquo; (&amp;amp;beta;=0.20) و &amp;amp;laquo;راحتی&amp;amp;raquo; (&amp;amp;beta;=0.18) بیشترین تأثیر را بر تجربۀ شبانۀ کاربران داشتند. همچنین، در تحلیل کیفی، سه تم اصلی &amp;amp;laquo;عوامل محیطی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عوامل عملکردی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عوامل مدیریتی&amp;amp;raquo; استخراج شد و مقولۀ &amp;amp;laquo;نورپردازی و دیدپذیری&amp;amp;raquo; بیشترین فراوانی را داشت. یافته‌های کیفی نشان داد که مهم‌ترین چالش‌های تجربۀ شبانۀ کاربران به ضعف روشنایی، نظارت ‌نشدن محیطی و کمبود امکانات رفاهی شبانه، ازجمله مشکلات نظافت و مدیریت پسماند، مربوط است. تلفیق یافته‌های کمّی و کیفی نشان می‌دهد کیفیت زیست شبانه در محورهای پیاده‌محور تاریخی بیشتر از آنکه به &amp;amp;laquo;وجود فعالیت&amp;amp;raquo; وابسته باشد، به &amp;amp;laquo;کیفیت شرایط حضور شبانه&amp;amp;raquo; و فراهم بودن پیش‌شرط‌های ادراکی و خدماتی مرتبط است. این پژوهش تأکید می‌کند که ارتقای زیست شبانه در پیاده‌راه بوعلی نیازمند رویکردی یکپارچه است که شامل ارتقای نورپردازی، تقویت نظارت رسمی و طبیعی، بهبود خدمات رفاهی و برنامه‌ریزی منظم فعالیت‌های فرهنگی‌گردشگری باشد. یافته‌های این تحقیق می‌تواند مبنای طراحی و مداخلات شهری در جهت ارتقای کیفیت زیست شبانه در محورهای مشابه در بافت‌های تاریخی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست «طراحی شهری» در «سالمندی در مکان» در محله زرگنده، تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8562.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;رشد فزایندۀ جمعیت سالمندان در جوامع شهری، ضرورت توجه به کیفیت زندگی برای این گروه را بیش‌ازپیش برجسته کرده است. در این میان، رویکرد &amp;amp;laquo;سالمندی در مکان&amp;amp;raquo; با هدف امکان‌پذیر ساختن ادامۀ زندگی باکیفیت سالمندان در محله‌های خود، چهارچوبی مناسب برای ارزیابی و بهینه‌سازی محیط‌های شهری فراهم می‌کند. با وجود اهمیت این موضوع، ادبیات پژوهشی ایران کمتر به‌صورت مستقیم و ساختارمند به مفهوم سالمندی در مکان پرداخته است. این مطالعه با هدف ارتقای &amp;amp;laquo;سالمندی در مکان&amp;amp;raquo; با کاربست &amp;amp;laquo;طراحی شهری&amp;amp;raquo; در محلۀ زرگندۀ تهران انجام شده است. بر این مبنا، ابتدا در مطالعه‌ای کتابخانه‌ای برای تدوین مدل مفهومی مطالعه، مجموعه‌ای از معیارها و شاخص‌های مرتبط از ادبیات دانشگاهی بین‌المللی و داخلی استخراج شد و سپس این شاخص‌ها در محیط جی‌آی‌اس به لایه‌های مکانی تبدیل و سنجیده شد. در ادامه، با تلفیق و روی‌هم‌گذاری لایه‌ها، وضعیت محله از نظر کیفیت زندگی سالمندان مبتنی بر رویکرد &amp;amp;laquo;سالمندی در مکان&amp;amp;raquo;، تحلیل و نواحی مناسب و نامناسب شناسایی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که بخش‌هایی از محله به‌دلیل ریزدانگی، شیب‌های نامناسب، نزدیکی به بزرگراه، کمبود فضاهای سبز قابل‌استفاده و نابرابری دسترسی به خدمات شهری، برای سالمندان چالش‌آفرین‌اند و باید با مداخلات کالبدی کیفیت محیطی مطلوب‌تری را برای سالمندان فراهم آورند. براساس این نتایج، مجموعه‌ای از استلزامات طراحی در مقیاس خرد و فضای شهری و میانی یعنی مقیاس محله ارائه ‌شده است که می‌تواند برای سیاست‌گذاران شهری، برنامه‌ریزان و مدیران خدمات سلامت در جهت ارتقای کیفیت زندگی سالمندان کاربرد داشته باشد. این پژوهش نشان می‌دهد که ترکیب تحلیل عینی و ادراکی با ابزارهای فضایی می‌تواند چهارچوب مؤثری برای سنجش و بهبود تحقق &amp;amp;laquo;سالمندی در مکان&amp;amp;raquo; سالمندان در مقیاس محله فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش مدیریت ریسک در عملکرد پروژه‌های عمرانی حمل‌ونقل عمومی برای ارتقای کیفیت دسترسی به فضاهای عمومی شهری؛ مطالعۀ موردی: شهر کرج</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8552.html</link>
      <description>رشد سریع شهرنشینی در دهه‌های اخیر، اهمیت پروژه‌های عمرانی حمل‌ونقل عمومی را در ارتقای کیفیت دسترسی به فضاهای عمومی شهری برجسته کرده است. بااین‌حال، این پروژه‌ها به‌طور مداوم با انواع ریسک‌های فنی، مالی و محیطی‌مقرراتی مواجهند که می‌توانند عملکرد آن‌ها را تحت‌تأثیر قرار دهند و درنهایت از کیفیت دسترسی شهروندان به فضاهای عمومی بکاهند. هدف این پژوهش، تحلیل تأثیر ریسک‌های پروژه‌های حمل‌ونقل عمومی بر کیفیت دسترسی به فضاهای عمومی با نقش میانجی عملکرد این پروژه‌ها در شهر کرج است. روش پژوهش از نوع کاربردی و مبتنی بر مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) با رویکرد واریانس‌محور و نرم‌افزار SmartPLS است. داده‌ها از طریق پرسش‌نامه‌ای ساختاریافته گردآوری و میان ۷۰ نفر از مدیران پروژه، کارشناسان و نمایندگان پیمانکاران فعال در حوزۀ پروژه‌های عمرانی و حمل‌ونقل عمومی شهرداری کرج توزیع شده است. نتایج نشان می‌دهد ریسک‌های مالی بیشترین اثر منفی را بر عملکرد پروژه‌های حمل‌ونقل عمومی دارند و عوامل مرتبط با محدودیت‌های مالی، هزینه‌های مناقصه و برآورد نادرست هزینه‌ها، اصلی‌ترین چالش‌ها محسوب می‌شوند. ریسک‌های فنی نیز اثر منفی معناداری بر عملکرد پروژه‌ها دارند؛ اما شدت آن کمتر از ریسک‌های مالی است. همچنین یافته‌ها نشان از این دارد که عملکرد پروژه‌های حمل‌ونقل عمومی تأثیر مثبت و بسیار قوی بر کیفیت دسترسی فضاهای عمومی دارد و در این میان، عملکرد شبکۀ اتوبوس شهری بیشترین اثرگذاری را داراست. از سوی دیگر، مشخص شد که ریسک‌های سه‌گانه به‌صورت مستقیم توان تبیین کیفیت دسترسی را ندارند؛ اما از طریق کاهش عملکرد پروژه‌ها، اثرگذاری غیرمستقیم و کاملاً معناداری بر آن دارند. این نتایج نشان می‌دهد عملکرد پروژه‌های حمل‌ونقل عمومی حلقۀ واسط حیاتی در رابطۀ میان ریسک‌ها و کیفیت دسترسی است و مدیریت مؤثر ریسک‌ها می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در بهبود دسترسی شهروندان به فضاهای عمومی ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر ریتم‌های شنیداری در بازارهای شهری؛ مطالعۀ موردی: بازار بزرگ شهر رشت</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8584.html</link>
      <description>بازارهای سنتی به‌عنوان فضاهایی زنده و چندحسی، بخشی از سازمان زمانی&amp;amp;ndash;فضایی خود را از طریق الگوهای تکرارشونده و متغیر صداها بروز می‌دهند. با وجود گسترش مطالعات منظر صوتی، تحلیل نظام‌مند زمان‌مندی و ساختار ریتمیک اصوات در پیوند با چرخه‌های فعالیت روزمره در بازارهای تاریخی ایران همچنان مغفول مانده است. این پژوهش با تکیه بر ریتم‌شناسی لوفور و در چارچوب منظر صوتی، ریتم‌های شنیداری بازار بزرگ رشت را در چرخه روزانه تحلیل کرده و تفاوت‌های ساختاری آن را در صبح، ظهر و عصر نشان می‌دهد. پژوهش با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و از طریق پیاده‌روی شنیداری و ثبت میدانی در دو راسته اصلی انجام شد و داده‌ها با نرم‌افزار Sonic Visualiser بر پایه شاخص‌های مکمل RMS (بافت زمینه‌ای) و Peaks (رخدادهای برجسته) به‌صورت مقایسه‌ای تحلیل گردید. یافته‌ها نشان داد در صبح، بازار در وضعیت &amp;amp;laquo;پیش‌تراکم&amp;amp;raquo; قرار دارد و پیک‌های شاخص با فاصله‌های زمانی بیشتر و پراکندگی نسبی ظاهر می‌شوند. در ظهر، با افزایش تراکم فعالیت‌ها، توالی پیک‌های شاخص فشرده‌تر شده و ریتم بازار به سمت الگوی خطی متراکم حرکت می‌کند. در عصر، ساختار ریتمیک واجد تمایز فضایی شده و چگالی رخدادهای شاخص در دو راسته یکسان نیست. دستاورد پژوهش ارائه صورت‌بندی قابل‌سنجشی از &amp;amp;laquo;ریتم‌های شنیداری&amp;amp;raquo; به‌مثابه سازمان‌یافتگی زمان‌مند اصوات در تعامل ریتم‌های چرخه‌ای و خطی است که با دو نشانگر RMS و Peaks قابل استخراج و مقایسه می‌شود. این چارچوب می‌تواند ابزاری تحلیلی برای شناسایی کانون‌های تقویت ریتم‌های شنیداری و صیانت از هویت شنیداری بازارهای تاریخی در برنامه‌ریزی شهری فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری انتقادی بر مطالعات دوچرخه‎‌سواری شهری در ایران: بازاندیشی در پارادایم‌ها، حوزه‌های تحقیق و رویکردهای روش‌شناسانه</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8693.html</link>
      <description>در دو دهه اخیر، دوچرخه‌سواری شهری به‌واسطه مزایای مختلف در ابعاد ‌محیطی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و همچنین پیوندهای درهم‌تنیده‌اش با تحولات نظری در مطالعات میان‌رشته‌ای، به یکی از محورهای مهم پژوهشی و سیاست‌گذاری شهری در سطح جهانی تبدیل شده است. در این دوره، ادبیات بین‌المللی این حوزه با عبور از مرزهای سنتی مهندسی ترافیک و برنامه‌ریزی حمل‌ونقل، به سمت گسترش رویکردهای میان‌رشته‌ای، تنوع حوزه‌های تحقیق و توسعه روش‌شناسی‌های تفسیری و کیفی بوده است. با این حال، به نظر می‌رسد بدنه مطالعات دوچرخه‌سواری شهری در ایران همچنان محدود، پراکنده و عمدتاً متأثر از چارچوب‌های تک‌رشته‌ای و فنی باقی مانده و تأثیر اندکی از این تحولات نظری و روش‌شناختی پذیرفته است. هدف پژوهش حاضر، ارائه یک مرور انتقادی از مطالعات داخلی انجام‌شده در حوزه دوچرخه‌سواری شهری در ایران با هدف ترسیم تصویری کلی از بدنه دانش موجود، تحلیل نحوه صورت‌بندی مسئله و شناسایی خلأها و شکاف‌های آن در نسبت با ادبیات جهانی است. بدین منظور، پژوهش‌های منتشرشده در بازه زمانی ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۴ شناسایی و پس از پالایش، بر اساس اهداف، حوزه‌های تحقیق و رویکردهای روش‌شناسانه تحلیل و برچسب‌گذاری شده و خوشه‌های موضوعی مسلط استخراج و مورد ارزیابی انتقادی قرار گرفته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که اگرچه در سال‌های اخیر شاهد افزایش تعداد مطالعات داخلی در این حوزه قابل مشاهده است، این رشد عمدتاً با تعمیق نظری، تنوع حوزه‌های تحقیق و توسعه روش‌شناسی همراه نبوده است. بدنه غالب پژوهش‌ها ذیل پارادایم پوزیتیویستی و در چارچوب گفتمان‌های مسلط مهندسی ترافیک و برنامه‌ریزی حمل‌ونقل شکل گرفته و دوچرخه‌سواری شهری را عمدتاً به‌مثابه مسئله‌ای فنی صورت‌بندی کرده است. بر این اساس، پژوهش حاضر محورهای اصلی نیازمند توجه را در راستای بازاندیشی بنیادین در سطوح پارادایمی، گسترش حوزه‌های تحقیق و توسعه جعبه‌ابزارهای روش‌شناسی، به‌ویژه رویکردهای کیفی و میان‌رشته‌ای، برای پیشبرد مطالعات آتی دوچرخه‌سواری شهری در ایران معرفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و تحلیل سناریوهای زیست شبانه در فضاهای عمومی بافت تاریخی منطقه ۱۲ تهران با رویکرد آینده‌پژوهی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8549.html</link>
      <description>زیست شبانه به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های مهم کیفیت زندگی شهری، پویایی فرهنگی و کارکرد اقتصادی‌اجتماعی شهرها، در سال‌های اخیر توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است. بااین‌حال، تحقق زیست شبانه در فضاهای عمومی، به‌ویژه در بافت‌های تاریخی، با چالش‌های کالبدی، مدیریتی و اجتماعی متعددی مواجه است و اغلب مطالعات موجود فاقد رویکرد آینده‌نگر هستند. پژوهش حاضر با هدف تبیین‌وتحلیل سناریوهای محتمل زیست شبانه در فضاهای عمومی منتخب بافت تاریخی تهران و با بهره‌گیری از رویکرد آینده‌پژوهی انجام شد. روش پژوهش کیفی‌تحلیلی و مبتنی بر تحلیل اثرات متقابل شاخص‌ها بود. در گام نخست، با بهره‌مندی از تکنیک دلفی و استفاده از نظرات ۱۵ متخصص شش شاخص کلیدی شامل مقررات کنترل آلودگی صوتی، تنوع کاربری‌های شبانه، حضور و نظارت پلیس، نورپردازی و مبلمان شهری، برگزاری رویدادها و حمل‌ونقل عمومی شبانه شناسایی شد. سپس حالت‌های مختلف هر شاخص تعریف و ترکیب‌های محتمل آینده با استفاده از سناریونویسی و تحلیل ماتریس سازگاری بررسی گردید. نتایج نشان می‌دهد که زیست شبانه پدیده‌ای چندبعدی و وابسته به تعامل هم‌زمان مؤلفه‌های مدیریتی، اجتماعی و کالبدی است. سه سناریوی محتمل استخراج شد: دو سناریو با انسجام درونی نسبتاً زیاد و سازگاری کامل و یک سناریو نامطلوب و ناپایدار. سناریوی نسبتاً مطلوب، اجرای مؤثر مقررات، تنوع کاربری‌ها، حضور فعال پلیس، ارتقای کیفیت محیط کالبدی و دسترسی کامل به حمل‌ونقل شبانه را برجسته می‌کند و زمینه‌ساز افزایش امنیت و سرزندگی اجتماعی در شب می‌شود؛ درحالی‌که سناریوی نامطلوب کاهش هم‌زمان این مؤلفه‌ها را نشان می‌دهد که به افول زیست ‌شبانه منجر می‌شود. یافتۀ اصلی پژوهش نشان می‌دهد که پایداری زیست شبانه در بافت تاریخی تهران بیش از گسترش صرف فعالیت‌ها، نیازمند تنظیم‌گری هوشمندانه، هماهنگی نهادی و برنامه‌ریزی یکپارچۀ مبتنی بر آینده‌نگری است. این نتایج می‌تواند به‌عنوان مبنایی تحلیلی برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی زیست شبانه در فضاهای عمومی شهری، به‌ویژه در بافت‌های تاریخی استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مفهوم فضاهای گمشده در شهر معاصر: مرور نظام‌مند مفاهیم، رویکردها و راهبردهای بازآفرینی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8697.html</link>
      <description>فضاهای گمشده به‌عنوان یکی از پدیده‌های بارز شهر معاصر، عرصه‌هایی هستند که از ساختار عملکردی و معنایی شهر جدا افتاده‌اند. با وجود اهمیت روزافزون این موضوع، ادبیات موجود از پراکندگی مفهومی و فقدان چارچوب یکپارچه رنج می‌برد. این پژوهش با هدف ارائه تعریفی جامع، گونه‌شناسی نظام‌مند و مدل مفهومی یکپارچه برای بازآفرینی فضاهای گمشده، با رویکرد مرور نظام‌مند ، پیروی از پروتکل PRISMA 2020و جستجوی منظم در پایگاه‌های علمی انجام شد. از میان 178 مطالعه اولیه، ۲۳ مطالعه کلیدی براساس معیارهای ورود و خروج مشخص انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل تماتیک سه‌سطحی انجام شد که منجر به استخراج ۸۵ کد اولیه و ۱۶ مضمون اصلی در سه لایه متناظر با اهداف پژوهش شد.یافته‌ها نشان داد فضاهای گمشده پدیده‌ای چندبعدی هستند که در تقاطع پنج بعد اصلی شکل می‌گیرند: گسست از ساختار شهر و فقدان تعریف فضایی، از دست‌دادن کارکرد و رکود اقتصادی، طرد اجتماعی و زوال معنا و هویت، شکست برنامه‌ریزی و رهاشدگی مدیریتی و فرصت‌های پنهان برای بازآفرینی. پنج چارچوب اصلی برای دسته‌بندی شناسایی شد: براساس چگونگی شکل‌گیری، جایگاه در ساختار شهر، مقیاس و نوع مشکل، وضعیت فیزیکی، و طبقه‌بندی‌های تحلیلی و در نهایت شش دسته راهبرد بازآفرینی استخراج شد که از مبانی نظری تا اجرای عملیاتی را پوشش می‌دهند. در نتیجه این مطالعه با ارائه تعریف یکپارچه، گونه‌شناسی جامع و مدل مفهومی سه‌لایه‌ای، چارچوبی علمی برای درک و مواجهه با فضاهای گمشده فراهم می‌آورد. یافته‌ها تأکید می‌کنند که بازآفرینی موفق این فضاها نیازمند رویکرد تشخیصی، مداخله یکپارچه و توجه همزمان به ابعاد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، زیست‌محیطی و مدیریتی است. این چارچوب می‌تواند به‌عنوان ابزاری راهنما برای طراحان، برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران شهری در تبدیل فضاهای گمشده از عناصر منفعل به محرک‌های فعال ارتقای کیفیت شهری مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتقای رضایت مندی مبتنی بر دارایی زمینه و تاثیر آن بر رفتار باشندگان؛ تحلیل مردم نگارانه گذر خواجه عابد محله سنگتراشهای اصفهان</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8570.html</link>
      <description>محلات قدیمی واقع در بافت‌های تاریخی، نمایانگر ساختارهای اجتماعی محله و تأثیر آن‌ها بر الگوهای رفتاری، ادراکی و کاربردی باشندگان در مراکز محله محسوب می‌شوند. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی عوامل مؤثر بر افزایش رضایت‌مندی ساکنان محله سنگ‌تراش‌ها و ارتقای سطح این عامل است تا دارایی‌های ارزشمند موجود در بافت‌های تاریخی به‌عنوان الگوهای ماندگار و اصیل با توسعه اصولی شهرهای جدید پیوند یابد. روش‌شناسی پژوهش کیفی و مبتنی بر مردم‌نگاری تحلیلی-میدانی با رویکرد تفسیری است که از طریق مشاهده مشارکتی، عکس‌برداری، فیلم‌برداری غیرمداخله‌گر، مصاحبه غیرساختارمند، یادداشت‌برداری و تحلیل محتوا انجام شده است. یافته‌ها بر لزوم توجه به ابعاد گسترده و متنوع ساختارهای موجود در شهرهای تاریخی فراتر از رویکردهای مرسوم و اغلب محدود به جنبه‌های صرفاً کالبدی تأکید دارد. این پژوهش در نهایت به راهبردهایی با رویکرد مبتنی بر دارایی دست یافته که هدف آن ایجاد بستری برای تلفیق نظام توسعه نوین شهری با دارایی موجود در بافت‌های تاریخی است. این سرمایه‌ها علاوه بر جنبه‌های کالبدی، شامل ابعاد ادراکی و عملکردی نیز&amp;amp;nbsp; می باشد که برای حفظ و ارتقای هویت تاریخی و فرهنگی شهرها ضروری به‌نظر می‌رسند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش کیفیت کالبدی فضای پیاده راه ها بر اساس معیارها و شاخص های موثر بر سرزندگی؛ مورد پژوهی: خیابان حافظ اصفهان</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8709.html</link>
      <description>پیاده راه ها از مهمترین فضاهای شهری هستند که در تمام یا بخشی از ساعات شبانه روز به طور کامل به حرکت عابران پیاده، بدون حرکت سواره اختصاص می یابند. در دهه های اخیر به دلیل استفاده ی بسیار زیاد از وسایل نقلیه موتوری در کشورهایی از جمله ایران نقش پیاده راه ها و عابر پیاده در فضاهای شهری تنزل یافته که این مسئله خود منجر به کاهش سرزندگی در شهر شده است. پیاده راه ها تجلی گاه حیات مدنی شهر و محل رخداد وقایع و فعالیت های اجتماعی شهروندان در زندگی و حیات شهری می باشند و به همین دلیل کیفیت کالبدی آن ها نقش تعیین کننده ای در میزان سرزندگی آن ها دارد. لذا هدف از این پژوهش شناخت و بررسی معیارها و شاخص های کالبدی موثر بر سرزندگی پیاده راه و ارزیابی سرزندگی پیاده راه حافظ اصفهان بر اساس این شاخص ها بوده است. در این مقاله برای سنجش کیفیت کالبدی در پیاده راه حافظ اصفهان از روش های میدانی و نرم افزار تحلیلی-توصیفی اسپیس سینتکس (Space Syntax) استفاده شده است. بدین منظور با بکارگیری تکنیک های بیان شده، شاخص های موثر در کالبد برای سرزندگی پیاده راه حافظ در 4 دسته تنوع، امنیت، سازگاری و انعطاف پذیری، دسترسی و نفوذپذیری استخراج شده و مورد ارزیابی قرار گرفته و هریک از این شاخص ها بر اساس میزان نقش و اهمیت شان نمره نسبی ای را به خود اختصاص داده اند. نتایج حاکی از آن است که شاخص های کنترل، دسترسی به حمل و نقل عمومی مطلوب، شاخص های اتصال، همپیوندی، اختلاط کاربری، انتخاب، سازگاری کاربری ها نسبتا مطلوب و شاخص های کاربری های فعال در شب، فضای استراحت و نشستن، روشنایی، کفسازی، نامطلوب می باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش مورفولوژی شهری بر آسایش حرارتی فضاهای باز شهری در فصل گرم؛ نمونۀ موردی: محلۀ دهکدۀ المپیک و شهرک زیبادشت در منطقۀ ۲۲ تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8601.html</link>
      <description>با تشدید تغییرات اقلیمی و افزایش تنش‌های حرارتی در شهرها، تحلیل نقش مورفولوژی شهری در شکل‌دهی شرایط خُرداقلیمی و آسایش حرارتی فضاهای باز شهری به یکی از چالش‌های اساسی برنامه‌ریزی و طراحی شهری تبدیل شده است. هدف این پژوهش، تبیین نقش فعال و دینامیک ویژگی‌های مورفولوژیک شهری در تولید الگوهای خُرداقلیمی و بررسی رابطۀ علّی و هم‌زمان میان شاخص‌های سه‌بعدی مورفولوژیک، متغیرهای خُرداقلیم و آسایش حرارتی کاربران در مقیاس محله است. پژوهش با رویکردی بین‌رشته‌ای و در چهارچوبی مفهومی‌تحلیلی سلسله‌مراتبی انجام شده است؛ بدین منظور از شبیه‌سازی عددی خُرداقلیم در نرم‌افزار ENVI-met به‌همراه تحلیل‌های فضایی کمی استفاده شده است. دو بافت شهری با مورفولوژی متفاوت در منطقۀ ۲۲ شهر تهران (دهکدۀ المپیک و زیبادشت) که از نظر الگوی هندسی، تراکم ساختمانی و پوشش گیاهی تمایز معناداری دارند، به‌عنوان نمونه‌های موردی انتخاب شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که مورفولوژی شهری از طریق کنترل هم‌زمان تابش خورشیدی، تهویۀ طبیعی و تبادل حرارت و رطوبت، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی شرایط خُرداقلیمی و تجربۀ حرارتی کاربران دارد. بافت‌ کم‌تراکم و کم‌ارتفاع دهکدۀ المپیک، به‌واسطۀ ضریب دید آسمان بالاتر، پیوستگی فضایی و حضور پوشش گیاهی، توزیع یکنواخت‌تر دما، تهویۀ پایدارتر و تعادل رطوبتی مناسب‌تری را فراهم می‌کنند. در مقابل، بافت‌ متراکم و بلندمرتبۀ زیبادشت، علی‌رغم سایه‌اندازی موضعی، به‌دلیل انسداد جریان هوا و محصوریت فضایی، مستعد ناهمگنی حرارتی و انباشت هم‌زمان گرما و رطوبت هستند. نتایج پژوهش تأکید می‌کند که آسایش حرارتی در فضاهای باز شهری، حاصل زنجیرۀ علّی چندسطحی و غیرخطی است که ریشه در منطق فضایی و کالبدی شهر دارد. این امر بر ضرورت ایجاد تعادل پویا میان تراکم، ارتفاع، هندسۀ معابر و جانمایی هدفمند پوشش گیاهی تأکید داشته و شبیه‌سازی خُرداقلیمی را به‌عنوان ابزاری مؤثر برای پشتیبانی از تصمیم‌گیری‌های طراحی و برنامه‌ریزی شهری در مواجهه با تنش‌های حرارتی معرفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست رویکرد کشاورزی شهری در ساماندهی اراضی رهاشده پیرامون رودخانه دلمبر شهر کرج</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8711.html</link>
      <description>کشاورزی شهری به‌عنوان یکی از رویکردهای نوین در برنامه‌ریزی و طراحی شهری، در پاسخ به چالش‌های ناشی از رشد جمعیت، تغییرات اقلیمی و کاهش امنیت غذایی مطرح شده است. با وجود گسترش این حوزه، بخش عمده‌ای از مطالعات موجود بر ابعاد نظری و مدیریتی تمرکز داشته و کمتر به ارائه الگوهای طراحی فضایی در بسترهای واقعی، به‌ویژه اراضی رودخانه‌ای، پرداخته‌اند. پژوهش حاضر با هدف ارائه یک الگوی طراحی مبتنی بر کشاورزی شهری در اراضی پیرامون رودخانه دلمبر در شهر کرج انجام شده است. روش تحقیق از نوع آمیخته (کیفی-کمی) بوده است. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۲ نفر از متخصصان شهرسازی، معماری، محیط‌زیست و کشاورزی گردآوری شد و روایی سؤالات با تأیید متخصصان مورد بررسی قرار گرفت. داده‌ها با روش تحلیل محتوای کیفی و در سه سطح کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند که منجر به شکل‌گیری یک نظام چندبعدی شامل ابعاد اقتصادی، اجتماعی، محیط‌زیستی و فضایی-کالبدی گردید. در بخش کمی، با استفاده از تحلیل SWOT و ماتریس QSPM، عوامل داخلی و خارجی محدوده ارزیابی و راهبردهای مداخله شناسایی و اولویت‌بندی شدند. تلفیق دو رویکرد کیفی و کمی، مبنای تدوین الزامات طراحی قرار گرفت. بر این اساس و متناسب با تحلیل‌های استخراج‌شده، الزامات طراحی شامل باغ‌های کشاورزی مشارکتی، کارگاه‌های آموزشی و مهارتی، فضاهای اقامتی سبک، بازارچه‌های محلی، کافه‌ها و رستوران‌های مزرعه‌محور، فضاهای رویدادی و تفریحی و مسیرهای پیاده‌محور تجربه‌گرا طراحی در غالب پلان راهبردی سازمان‌دهی شدند. نتایج نشان می‌دهد که این الگو می‌تواند به بازآفرینی اراضی رهاشده، ارتقای کیفیت زندگی شهری و توسعه گردشگری پایدار کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست تفکر انتقادی در روش‌شناسی طراحی شهری و نقش آن در تبیین چالش‌های نظری و عملی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8656.html</link>
      <description>طراحی شهری به‌عنوان حوزه‌ای پیچیده و چندبُعدی، مستلزم بهره‌گیری از رویکردهای شناختی و تحلیلی پیشرفته برای مواجهه با مسائل اجتماعی، فضایی و چالش‌های نهادی معاصر است. کاربست نظام‌مند نظریه‌های تفکر انتقادی در روش‌شناسی طراحی شهری با چالش‌هایی نظیر شکاف میان نظریه و عمل و محدودیت‌های نهادی و حرفه‌ای مواجه است. در ادبیات مروری پژوهش، نقش تفکر انتقادی در تبیین و کاهش چالش‌های نظری و عملی به‌صورت چارچوبی یکپارچه و منسجم، کمتر توسعه یافته‌است. هدف پژوهش تبیین نقش تفکر انتقادی در روش‌شناسی طراحی شهری و تحلیل قابلیت آن در مواجهه با چالش‌های نظری و عملی است. روش شناسی پژوهش با رویکرد کیفی، مبتنی بر پارادایم تفسیری، انجام شده است. با بهره‌گیری از تحلیل مفهومی و مرور نظام‌مند ادبیات پژوهش، داده‌ها از طریق تحلیل اسنادی گردآوری شد و سپس با روش تحلیل مضمونی و تطبیقی، استخراج مؤلفه‌ها و مضامین کلیدی صورت گرفت. یافته‌ها نشان داد سه مضمون اصلی &amp;amp;laquo;بازاندیشی مفروضات طراحی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تقویت استدلالِ منطقی تحلیلی و شفافیت تصمیم‌گیری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مدیریت پیچیدگی نهادی و اجتماعی&amp;amp;raquo; نقش محوری در کاربست تفکر انتقادی دارند. نتایج حاکی از آن است که ترکیب نظام‌مند تفکر انتقادی در فرایندهای روش‌شناختی طراحی شهری می‌تواند پیوند نظریه و عمل را تقویت کرده و کیفیت تصمیم‌های طراحی را ارتقا دهد. این پژوهش تفکر انتقادی را به‌عنوان زیرساختِ شناختیِ روش‌شناسیِ طراحی شهری معرفی می‌کند، تا چارچوبی مؤثر برای تحلیل مسائل پیچیده و بهبود فرایندهای تصمیم‌گیری فراهم آورد. از نظر کاربردی، تقویت آموزش مهارت‌های تفکر انتقادی و نهادینه‌سازی رویکردهای تحلیلی، در سازمان‌های مدیریت شهری به‌منزله‌ی راهبردی برای افزایش کارامدی مداخلات شهری پیشنهاد می‌شود. آینده پژوهی می‌تواند با رویکردهای تجربی و مطالعات موردی، اثرات عملی به‌کارگیری الگوهای تفکر انتقادی در پروژه‌های اجرایی طراحی شهری را ارزیابی، و مدل‌های اجرایی دقیق‌تری ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل حقوقی حق بر فضاهای عمومی شهری در مواجهه با سگ‌گردانی: مطالعه موردی شهر شیراز</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8779.html</link>
      <description>سگ‌گردانی در فضاهای عمومی شهری، به‌عنوان یکی از نمودهای نوپدید سبک زندگی شهری، در سال‌های اخیر به مسئله‌ای چندبعدی در حوزه حقوق شهری و مدیریت فضاهای عمومی تبدیل شده است. این پدیده فراتر از یک رفتار فردی، در نقطه تلاقی حقوق شهروندی، نظم عمومی، سلامت عمومی و نحوه بهره‌برداری از فضاهای عمومی قرار دارد. این پژوهش با هدف تحلیل حقوقی پدیده سگ‌گردانی و بررسی آثار آن بر نظم عمومی، سلامت عمومی، حق بر شهر و عدالت فضایی در شهر شیراز انجام شده است. این پژوهش از حیث هدف بنیادی&amp;amp;ndash;کاربردی و از نظر ماهیت کیفی است و با رویکرد تحلیل فضایی&amp;amp;ndash;حقوقی انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق تحلیل قوانین و مقررات موضوعه، اسناد حقوق شهری، منابع نظری مرتبط و نیز مشاهده میدانی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته در محدوده خیابان ارم شیراز گردآوری و در چارچوب مفاهیم نظم عمومی، سلامت عمومی، حق بر شهر و عدالت فضایی تحلیل شده‌اند.یافته‌ها نشان می‌دهد که نظام حقوقی ایران فاقد چارچوبی صریح و یکپارچه برای تنظیم سگ‌گردانی در فضاهای عمومی شهری است و مقررات موجود به دلیل پراکندگی و ابهام، توان کافی برای مدیریت پیامدهای اجتماعی، بهداشتی و فضایی این پدیده را ندارند. همچنین نتایج مطالعه موردی خیابان ارم شیراز بیانگر آن است که فقدان مقررات محلی و برنامه‌ریزی فضایی متناسب، زمینه بروز تعارض میان گروه‌های مختلف استفاده‌کننده از فضای عمومی، کاهش احساس امنیت و آسایش برخی شهروندان و محدود شدن بهره‌مندی برابر از فضاهای عمومی را فراهم کرده است. بر این اساس، نویسندگان بر این باور هستند که مدیریت سگ‌گردانی مستلزم تلفیق تنظیم‌گری حقوقی با برنامه‌ریزی و طراحی فضایی است. تدوین مقررات محلی شفاف، پیش‌بینی فضاهای مناسب برای سگ‌گردانی و توسعه برنامه‌های آموزشی و فرهنگ‌سازی، از مهم‌ترین راهکارهای تحقق همزیستی پایدار و ارتقای کیفیت فضاهای عمومی شهری در شیراز به شمار می‌روند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>به‌سوی زبان‌شناسی انتقادی جابه‌جایی: استعاره‌های مفهومی و سازوکارهای گفتمانی در شکل‌دهی آیندۀ دوچرخه‌سواری شهری در تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8634.html</link>
      <description>این پژوهش به واکاوی استعاره‌های مفهومی و سازوکارهای گفتمانی مسلط پیرامون امکان‌های توسعه دوچرخه‌سواری شهری در تهران می‌پردازد. چارچوب نظری تحقیق در تقاطع تحلیل گفتمان انتقادی، مطالعات انتقادی استعاره و ادبیات نوظهور روایت‌های جابه‌جایی قرار دارد. پرسش اصلی این است که چگونه گزاره‌های رایج در گفتمان محاوره‌ای از جمله &amp;amp;laquo;دوچرخه‌سواری در تهران پروژه‌ای شکست‌خورده است&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شیب تهران مناسب نیست&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اینجا آمستردام نیست&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دوچرخه‌سواری در آلودگی مضر است&amp;amp;raquo; از طریق الگوهای زبانی و استعاره‌های مفهومی، به تثبیت گفتمان خودرومحور و محدودسازی افق‌های بدیل کمک می‌کنند. روش تحقیق مبتنی بر خودمردم‌نگاری و تحلیل تفسیری گزاره‌های پرتکرار در تجربه زیسته پژوهشگر طی بیش از یک دهه فعالیت تحقیقاتی و کنشگری مستقیم در حوزه توسعه و ترویج دوچرخه‌سواری شهری در تهران است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که گزاره‌های رایج در گفتمان محاوره‌ای پیرامون دوچرخه‌سواری شهری در تهران را نمی‌توان مجموعه‌ای از استدلال‌های علمی، ملاحظات فنی یا حتی نظرات شخصی دانست بلکه این گزاره‌ها در قالب منطق‌های گفتمانی نسبتاً منسجم و از طریق راهبردهایی چون طبیعی‌سازی، سیاست‌زدایی، فردی‌سازی، پروژه‌سازی و استثناءسازی عمل می‌کنند. این راهبردها به‌طور هم‌زمان وضعیت موجود جابه‌جایی خودرومحور را واقع‌گرایانه و طبیعی جلوه می‌دهند و به تثبیت گفتمان مسلط کمک می‌کنند؛ و از سوی دیگر، بدیل‌های غیرخودرومحور و مشخصا دوچرخه‌سواری را تضعیف می‌کنند و به‌حاشیه می‌رانند. نوآوری این پژوهش در ترکیب این چارچوب‌های تحلیلی در قالب حوزه‌ای تقاطعی و نامگذاری آن با عنوان &amp;amp;laquo;زبان‌شناسی انتقادی جابه‌جایی&amp;amp;raquo; و کاربست آن در زمینه ایران است. نتایج نشان می‌دهد گذار به نظام‌های جابه‌جایی انسان‌محور، مستلزم مداخله انتقادی در سطح زبان، واسازی استعاره‌های مسلط، از کار انداختن گفتمان مسلط خودرومحور و تقویت روایت‌های بدیل جابه‌جایی است؛ جایی که زبان، تصور جمعی و چارچوب‌های سیاستی به‌طور هم‌زمان باز روایت می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل مفهومی و چهارچوب طراحی شهری حساس به میراث</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8798.html</link>
      <description>بافت‌های تاریخی شهرهای ایران، علیرغم دارا بودن ارزش‌های ماندگار معماری و شهرسازی، همواره در معرض مداخلات ناهماهنگ، مقطعی و توسعه‌های فاقد حساسیت نسبت به زمینه قرار دارند. فقدان یک چارچوب نظری و عملی منسجم برای سنجش میزان &amp;amp;laquo;حساسیت&amp;amp;raquo; مداخلات جدید در پهنه‌های میراثی، مسئله‌ای اساسی است که پژوهش حاضر به حل آن پرداخته است. هدف اصلی این مقاله، ارائه مدل مفهومی و چارچوب عملیاتی &amp;amp;laquo;طراحی شهری حساس به میراث&amp;amp;raquo; در سه مقیاس بنا، فضای شهری و بافت شهری می‌باشد. پرسش‌های اصلی پژوهش عبارتند از&amp;amp;laquo;جایگاه و اهمیت طراحی شهری حساس به میراث در شهرسازی معاصر چیست؟&amp;amp;raquo; و دوم، &amp;amp;laquo;مؤلفه‌ها، معیارها و سنجه‌های طراحی شهری حساس به میراث در مداخلات شهری به تفکیک مقیاس مداخله کدامند؟&amp;amp;raquo; پژوهش حاضر از نوع کاربردی و مبتنی بر رویکرد غالب کیفی به شیوه ترکیبی مروری‑تحلیلی است. روش‌شناسی در سه فاز طراحی گردید: فاز اول، مرور نظاممند ادبیات و تحلیل محتوای کیفی، فاز دوم، پالایش مدل با تکنیک دلفی در سه دور با مشارکت پانلی ۲۵ نفره از خبرگان و فاز سوم، تدوین مدل نهایی و تعیین شیوه‌های ارزیابی متناسب با هر شاخص می باشد. یافته‌ها نشان می‌دهد که طراحی شهری حساس به میراث، نیازمند تفکیک سه مقیاس مجزا است. مدل نهایی مشتمل بر ۴۱ شاخص در سه مقیاس (بنا، فضای شهری، بافت شهری) و برای هر شاخص، شیوه ارزیابی مناسب تعیین گردید. در مقیاس بنا، شاخص‌هایی نظیر &amp;amp;laquo;تداوم ریخت‌شناختی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اصالت جوهری&amp;amp;raquo;؛ در مقیاس فضای شهری، &amp;amp;laquo;نفوذپذیری بصری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مقیاس انسانی&amp;amp;raquo;؛ و در مقیاس بافت شهری، &amp;amp;laquo;ساختار ریخت‌شناختی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تداوم منظر فرهنگی&amp;amp;raquo; از اهمیت بالاتری برخوردارند. نتیجه آنکه چارچوب ارائه شده می‌تواند به عنوان یک ابزار مرجع برای طراحان شهری، برنامه‌ریزان، مرمتگران و مدیران میراث در جهت سنجش و ارتقاء حساسیت مداخلات در بافت‌های تاریخی مورد استفاده قرار گیرد و در مسیر مداخله در بسترهای واجد ارزش به گونه ای موثر و آگاهانه اقدام گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائۀ الگوی طراحی بوم‌گرای منظر رودخانۀ شهری؛ نمونۀ مطالعاتی: رودخانۀ درکه در تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8527.html</link>
      <description>در عصر حاضر، تخریب زیست‌بوم‌های آبی به یکی از چالش‌های اساسی شهرها تبدیل شده است. در شهر تهران، رشد سریع جمعیت و توسعۀ بی‌رویۀ شهری موجب فشار بیش از حد بر محیط‌های طبیعی شده است. یکی از این محیط‌ها، رودخانۀ درکه در محلۀ اوین است که تحت‌تأثیر آلودگی‌های توسعۀ شهری و نبود نظارت و مدیریت مناسب، دچار تغییرات منفی در بستر خود شده است. این عوامل به تخریب پوشش گیاهی بومی، قطع درختان کهن‌سال و آسیب به زیست طبیعی این منطقه منجر شده‌اند. در راستای حل این معضل در لبۀ رودخانۀ درکه، این پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد کمّی‌کیفی انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای برای استخراج شاخص‌های طراحی منظر لبۀ رودخانه و اصول بوم‌گرایی گردآوری شد و هم‌زمان وضعیت موجود لبۀ رودخانۀ درکه به‌صورت میدانی مورد بررسی قرار گرفت. سپس با تلفیق نظام‌مند شاخص‌ها در چهار بعد اجتماعی‌اقتصادی، کارکرد، منظر و محیط‌زیست، شاخص‌های نهایی طراحی بوم‌گرای لبۀ رودخانه استخراج شد. در ادامه، به‌منظور تعیین اهمیت نسبی شاخص‌ها، از روش تصمیم‌گیری چندمعیاره سوارا با مشارکت خبرگان استفاده شد و درنهایت الگوی طراحی بوم‌گرای منظر لبۀ رودخانۀ درکه ارائه گردید. نتایج پژوهش در راستای توسعۀ پایدار و تقویت هویت محلی و ایجاد فرصت‌های اقتصادی و اجتماعی، به ارائۀ الگوی طراحی بوم‌گرای منظر لبۀ رودخانۀ درکه با تأکید بر یکپارچگی اکولوژیکی و حفاظت از محیط‌زیست، بهبود دسترسی و زیرساخت حمل‌ونقل، تقویت هویت محلی و ارتقای تعاملات اجتماعی معطوف می‌شود و درنهایت راهکارهایی برای توسعۀ گردشگری و تقویت اقتصاد محلی تبیین شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تطبیقی نقش مدیریت شهری در بازآفرینی بافت فرسوده از دیدگاه شهروندان و کارشناسان (مورد مطالعه: محله ابیوردی شیراز)</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8799.html</link>
      <description>پژوهش حاضر باهدف بررسی تطبیقی سیاست‌ها و اقدامات مدیریت شهری در بازآفرینی بافت فرسوده محله ابیوردی شیراز از دیدگاه شهروندان و کارشناسان انجام شده است. روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی - تحلیلی و به‌صورت ترکیبی (کمی - کیفی) است. گردآوری اطلاعات به روش میدانی و کتابخانه‌ای بوده است. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه محقق ساخته با طیف پنج‌درجه‌ای لیکرت (با روایی تأیید شده و پایایی 79/0) و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته بود. جامعه آماری شامل ساکنان محله ابیوردی و کارشناسان متخصص شهری است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، ۳۸۱ خانوار و ۵۰ کارشناس تعیین شد که به روش تصادفی ساده انتخاب گردیدند. تحلیل داده‌های کمی با استفاده از آمار توصیفی و آزمون تحلیل واریانس یک‌طرفه (ANOVA) با استفاده از نرم‌افزار SPSS و داده‌های کیفی با روش تحلیل محتوا انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد میانگین ارزیابی شهروندان از تمام مؤلفه‌های بازآفرینی (برنامه‌های شهرداری، زیرساخت‌ها، مدیریت یکپارچه، مشارکت مردمی و تسهیلات تشویقی) بین 72/2 تا 85/2 و پایین‌تر از سطح متوسط است، درحالی‌که کارشناسان چهار مؤلفه را بین 37/3 تا 46/3 و بالاتر از متوسط ارزیابی کردند. آزمون ANOVA تفاوت معناداری بین مؤلفه‌ها در هر دو گروه تأیید کرد. تحلیل کیفی، بی‌اعتمادی به شهرداری، ضعف اطلاع‌رسانی، نبود سازوکارهای مشارکتی و عدم شفافیت را به‌عنوان مهم‌ترین موانع بازآفرینی شناسایی کرد. در جمع‌بندی، سیاست‌ها و اقدامات مدیریت شهری در بازآفرینی محله ابیوردی به میزان محدود و کمتر از حد متوسط مؤثر بوده است و موفقیت بازآفرینی مستلزم گذار از مداخلات صرفاً کالبدی به رویکردهای مشارکتی و محله‌محور و توجه جدی به شکاف میان دیدگاه کارشناسان و تجربه زیسته ساکنان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مدل طراحی شهری سلامت‌محور-هوشمند در مقیاس فضاهای عمومی شهری؛ مطالعۀ موردی: میدان شهرداری رشت</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8674.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، گسترش فناوری‌های هوشمند و تحولات اجتماعی‌کالبدی شهرها، ضرورت بازتعریف مفاهیم &amp;amp;laquo;شهر سالم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شهر هوشمند&amp;amp;raquo; را در مقیاس فضای شهری آشکار ساخته است. با وجود توسعۀ چهارچوب‌های نظری در این حوزه، انتقال این مفاهیم به سطح طراحی فضاهای عمومی و اعتبارسنجی تجربی آن‌ها کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف تبیین و اعتبارسنجی تجربی مدل طراحی شهری سلامت‌محور-هوشمند در مقیاس فضای شهری انجام شده است. در مرحلۀ نخست، چهارچوب مفهومی اولیه براساس تحلیل ادبیات نظری و پالایش شاخص‌ها تدوین شد و ۳۸ شاخص در قالب ابزار میدانی عملیاتی شد. داده‌های پژوهش از طریق پرسش‌نامه و با حجم نمونۀ ۱۲۹ نفر در میدان شهرداری رشت گردآوری شد. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی به استخراج ۹ عامل و تثبیت ۳۵ شاخص نهایی منجر شد که در مجموع ۶۳درصد از واریانس کل را تبیین می‌کنند. در ادامه، به‌منظور اعتبارسنجی تجربی مدل و سنجش میزان اثرگذاری عوامل استخراج‌شده بر متغیر وابسته، از تحلیل رگرسیون خطی چندمتغیره استفاده شد. نتایج نشان داد مدل پژوهش از برازش قابل‌قبول برخوردار است (ضریب تعدیل‌یافته: ۰.۴۱۹) و عامل تنوع کاربری و فعالیت با ضریب بتای ۰.۴۷۲ بیشترین تأثیر را بر تحقق طراحی شهری سلامت‌محور-هوشمند در میدان شهرداری رشت دارد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تحقق فضای شهری سلامت‌محور&amp;amp;ndash;هوشمند در گرو تعامل چندبعدی عواملی نظیر تنوع کاربری و فعالیت، جذابیت بصری، کیفیت مکان، دسترسی و خدمات رفاهی است. نتایج همچنین حاکی از آن است که شاخص‌های کثرت اجتماعی و قومی، تنوع کاربری، دسترسی به فضاهای نشستن و استراحت، دسترسی به فضای سبز و آسایش صوتی به‌عنوان شاخص‌های کلیدی و تعیین‌کننده در میدان شهرداری رشت عمل می‌کنند. چهارچوب ارائه‌شده می‌تواند مبنایی برای اولویت‌بندی مداخلات طراحی و سیاست‌گذاری در فضاهای عمومی شهری فراهم آورد و الگویی عملیاتی برای پیوند مفاهیم شهر سالم و شهر هوشمند در مقیاس طراحی شهری ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نئولیبرال‌شدن فضاهای شبه‌عمومی و دگرگونی تجربه فضایی شهروندان: واکاوی پدیدارشناختی در مجتمع دیپلمات‌سنتر بروجرد</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8803.html</link>
      <description>امروزه فضاهای شبه‌عمومی تجاری تحت تأثیر منطق بازارگرایی شهری (نوآزادسازی فضا)، دگرگونی‌های بنیادینی را در تجربه زیسته شهروندان ایجاد کرده‌اند. پژوهش حاضر با هدف واکاوی پدیدارشناختی تجربه زیسته شهروندان از دگرگونی تجربه فضایی در مجتمع تجاری دیپلمات‌سنتر بروجرد انجام شد. روش پژوهش، کیفی با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی است. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۵ نفر از شهروندان بروجرد بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمندِ مبتنی بر ملاک (حداقل دو بار حضور در ماه در مجتمع و توانایی انتقال تجربه زیسته) انتخاب شدند و فرایند نمونه‌گیری تا نیل به اشباع نظری/معنایی ادامه یافت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته گرد‌آوری و با روش تحلیل مضمون در نرم‌افزار مکس‌کیودا تحلیل شدند. تحلیل فرآیندی داده‌ها منجر به استخراج ۵ مضمون اصلی و ۱۰ مضمون فرعی شد؛ مضامین اصلی عبارتند از: ۱. «فضا به‌مثابه ویترین نوسازی شهری» (مضامین فرعی: وانموده مدرنیته، تقابل با بافت سنتی)، ۲. «تمایزیافتگی طبقاتی زیسته» (مضامین فرعی: نمایش پایگاه، طرد نمادین)، ۳. «فراغت مصرف‌محور تجاری‌شده» (مضامین فرعی: خرید پرسه زنانه، کالایی‌شدن لذت)، ۴. «کدگذاری رفتاری فضا» (مضامین فرعی: نظارت نامحسوس هنجاری، خودانضباطی بدنی)، و ۵. «گذار از تعامل اجتماعی به تعامل شبه‌اجتماعی». تحلیل پدیدارشناختی نشان داد تجربه زیسته کنشگران در این فضای شبه‌عمومی نوآزادشده، از «تعامل اجتماعی بی‌پیرایه» به سمت «حضورِ خودانضباطِ مصرف‌مدار» بازتعریف شده است؛ به‌طوری‌که حس تعلق و آزادی عمل شهروندان، تحت تأثیر هنجارهای شبه‌خصوصی و نظارتی فضا، جای خود را به تجربه طرد تدریجی و خودکنترلی هنجاری داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل منظر رنگی با تأکید بر اصل هم‌پیوندی بصری در منظر شهر تاریخی؛ نمونۀ موردی: مجموعۀ زندیۀ شیراز</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8753.html</link>
      <description>منظر رنگی در بافت‌های تاریخی، به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های بنیادین هویت بصری، نقش تعیین‌کننده‌ای در خوانایی، انسجام و تداوم ارزش‌های میراثی دارد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل منظر رنگی و تبیین هم‌پیوندی بصری در مجموعۀ زندیۀ شیراز، در چهارچوب رویکرد منظر شهری تاریخی انجام شده است. این مطالعه با تکیه بر روش توصیفی‌تحلیلی و با بهره‌گیری از برداشت میدانی رنگ نماهای اصیل، استخراج نمونه‌های رنگی از مصالح و عناصر شاخص، اصلاح اپتیکی داده‌های رنگ و پردازش آن‌ها در محیط MATLAB صورت گرفته است. در ادامه، داده‌های رنگی از فضای RGB به فضای CIELab تبدیل و با استفاده از الگوریتم K-Means خوشه‌بندی شد تا پالت رنگی غالب در محدودۀ مطالعه شناسایی شود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که منظر رنگی مجموعۀ زندیه عمدتاً متشکل از رنگ‌های گرم، خاکی و با روشنایی متوسط است که ریشه در مصالح بومی، به‌ویژه آجر و نیز شرایط اقلیمی منطقه دارد. در مقابل، رنگ‌های کاشی‌کاری اگرچه از تنوع بیشتری برخوردارند، اما نقشی مکمل و تأکیدی در ترکیب کلی منظر ایفا می‌کنند. یافته‌ها نشان می‌دهد که نظام رنگی موجود، سهم قابل‌توجهی در شکل‌گیری هم‌پیوندی بصری و تثبیت هویت تاریخی مجموعه دارد. براین‌اساس، تحلیل نظام رنگی می‌تواند به‌عنوان ابزاری کارآمد در فرایندهای حفاظت، مرمت و ارتقای کیفیت بصری بافت‌های تاریخی استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر مکان رویدادها در شهر تهران از منظر یان گهل</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8819.html</link>
      <description>شهرهای معاصر به فضاهایی نیاز دارند که بستر حضور مردم و شکل‌گیری رویدادها در مقیاس‌های گوناگون باشند. فضاهایی که فراتر از عملکرد صرف تردد، امکان ارتباط چهره‌به‌چهره و مشارکت فعال شهروندان را فراهم ‌کنند. در کلان‌شهرهایی مانند تهران، کمبود این فضاها باعث می‌شود رویدادها و گردهمایی‌ها در مسیرهای تردد شکل بگیرند. این وضعیت به اختلال در عملکرد اصلی فضا و ایجاد نگرش منفی نسبت به رویدادهای شهری منجر می‌شود.یان گهل، معمار و نظریه‌پرداز دانمارکی، با تأکید بر استفاده از ظرفیت فضاهای خرد، &amp;amp;laquo;زندگی میان ساختمان‌ها&amp;amp;raquo;، چارچوبی عملیاتی برای تحلیل فضاهای عمومی ارائه کرده است. او معتقد است یک مکان رویداد موفق دارای چهار لبه مشخص است: لبه اول (شرکت‌کنندگان مستقیم)، لبه دوم (نظاره‌گران با حفظ حریم شخصی)، لبه سوم (مسیر تردد)، و لبه چهارم (فضای نشستن در مجاورت ابنیه). این مدل، اگرچه در شهرهای اروپایی آزمون شده، اما کاربرد آن در شهرهای ایرانی با تراکم بالا و الگوهای فرهنگی متفاوت، نیازمند بررسی و بومی‌سازی است.این پژوهش با هدف تحلیل دیدگاه یان گهل درباره &amp;amp;laquo;مکان رویداد&amp;amp;raquo; و انطباق آن با نمونه‌های عینی در تهران انجام شد. روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر بازدیدهای میدانی، مشاهده عمیق، مصاحبه نیمه‌ساختار‌یافته و مشارکت مستقیم کاربران فضا همراه با ثبت سیستماتیک رفتارها بود. داده‌های میدانی در قالب یادداشت، نقشه، جدول و متن ثبت و با مدل مفهومی گهل مقایسه شدند.بررسی ۳۶ نمونه موردی در تهران نشان داد که بیشترین تشابه با ساختار پیشنهادی یان گهل به ترتیب در پارک‌های محلی (با ۸۵/۰ مشابهت)، مینی‌پارک‌ها (۸۰/۰) و پلازاهای شهری (۷۵/۰) وجود دارد. در نهایت دو الگوی کلی مکان رویداد در تهران استخراج شد و مشخص گردید که دیدگاه گهل با برخی گونه‌های فضایی این شهر مطابقت کامل ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر تحول پژوهش‌های منظر صوتی (2000–2025): شناسایی شکاف‌های نظری و روش‌شناختی به کمک یک مرور سیستماتیک</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8610.html</link>
      <description>حوزۀ مطالعات منظر صوتی طی ۲۵ سال گذشته دستخوش تحولی بنیادین شده و از مجموعه‌ای از پژوهش‌های پراکنده به یک حوزۀ میان‌رشته‌ای ساختاریافته تبدیل شده است. با وجود رشد چشمگیر انتشارات علمی، ادبیات موجود همچنان با سه شکاف اساسی مواجه است: نبود درک جامع از سیر تحول مفهومی و روش‌شناختی منظر صوتی؛ غلبۀ رویکردهای غرب‌محور در مرورهای پیشین و فاصلۀ قابل‌توجه میان یافته‌های پژوهشی و کاربردهای عملی. هدف این مطالعه، انجام مروری نظام‌مند برای ۱. ترسیم مسیر تحول پژوهش‌های منظر صوتی در ابعاد نظری، روش‌شناختی و کاربردی، ۲. تحلیل توزیع جغرافیایی و تنوع فرهنگی مطالعات،۳. بررسی تأثیر استانداردهای IS012913 بر هم‌گرایی یا واگرایی روش‌های پژوهشی و ۴. توسعۀ مدلی نظری برای تبیین الگوهای تحول و شکاف‌هاست. براساس دستورالعمل PRISMA2020، جست‌وجوی جامعی در شش پایگاه‌دادۀ PubMed, Web of Science, ProQuest,Scopus, CINAHL,EBSCOhost انجام شد. از میان ۲۶۵ رکورد اولیۀ شناسایی‌شده پس از حذف موارد تکراری، ۵۰ مطالعه واجد شرایط برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. یافته‌ها پنج دوره تحول و یک مدل چهارلایه‌ای تحول منظر صوتی را شناسایی می‌کند و نشان می‌دهد: ۱. تغییر بنیادین از &amp;amp;laquo;صدا = سیگنال فیزیکی&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;صدا = تجربۀ انسانی&amp;amp;raquo; در پژوهش‌ها در طی زمان صورت گرفته و ابزارهای اندازه‌گیری فیزیکی به‌سمت سنجش ادراکی حرکت کرده و از ۸ روش به ۴۷ روش افزایش یافته است؛ ۲. درحالی‌که لایه‌های نظری و روش‌شناختی به بلوغ نسبی رسیده‌اند، لایه‌های زمینه‌ای‌فرهنگی و کاربردی همچنان عقب‌مانده‌اند؛ پدیده‌ای که در این پژوهش &amp;amp;laquo;پارادوکس بلوغ نامتوازن&amp;amp;raquo; نام‌گذاری شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جابه‌جایی نقش و زمینه در جداره تاریخی: محور سی تیر ـ میرزاکوچک‌خان تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8820.html</link>
      <description>معابر تاریخی در مراکز کلان‌شهرها، لایه‌هایی از معنا را در خود انباشته‌اند که با هر موج دگرگونی کالبدی و کارکردی بازآرایی می‌شوند. محور خیابان‌های سی تیر و میرزاکوچک‌خان تهران که در گذشته نام‌هایی چون قوام‌السلطنه و استالین نیز بر آن بوده، نمونه گویایی از این وضعیت است: معبری که زمانی با نیایشگاه‌های اقلیت‌های دینی، سفارتخانه‌ها و کانون‌های فرهنگی شناخته می‌شد، امروزه پیش از هر چیز با گذرِ سنگفرش‌شده غذاخوری‌ها به یاد می‌آید. پرسش این پژوهش آن است که تصویر ذهنی پدیدآمده از چنین محوری در ذهن ناظران و کاربران آن چگونه بوده و این تصویر چه نسبتی با گذشته چندوجهیِ محور دارد. برای پاسخ، اصل &amp;amp;laquo;نقش و زمینه&amp;amp;raquo; در روان‌شناسی گشتالت همچون چارچوبی تحلیلی بکار گرفته شده و به‌منظور پرهیز از تعمیم ناموجه یک قاعده ادراکِ آنی به تجربه متحرک شهری، با مفاهیم &amp;amp;laquo;خوانایی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تصویرپذیریِ&amp;amp;raquo; شهری کوین لینچ، &amp;amp;laquo;دیدِ متوالی&amp;amp;raquo; گوردن کالن، &amp;amp;laquo;قابلیت محیط&amp;amp;raquo; گیبسون و سنت پدیدارشناسی مکان پیوند یافته است. استدلال نظری مقاله بیان می‌دارد که هویت یک معبر نه خصیصه‌ای ثابت و کالبدی، بلکه برساختی ادراکی و موقعیت‌مند و تابعی از تقاطع سه عامل ویژگی کالبدی عناصر نقش‌پذیر جداره، پیش‌زمینه شناختیِ ناظر، نحوه کنش و حرکت او در فضا با تأثیر از عامل عرضی زمان می‌باشد. بر این مبنا بیان می‌شود که محور مورد بحث به‌جای یک &amp;amp;laquo;هویت واحد&amp;amp;raquo; میزبان دست‌کم چهار تصویر ادراکی همزمان و گاه ناسازگار بوده که هریک از غلبه یکی از این عوامل برمی‌خیزد. این یافته، به‌جای روایت &amp;amp;laquo;زوال هویت&amp;amp;raquo;، بر جابه‌جایی سلسله‌مراتب نقش و زمینه در طول زمان متکی بوده و دلالت‌هایی برای برنامه‌ریزی شهری بافت‌های تاریخی به‌دست می‌دهد. پژوهش با راهبرد مطالعه موردی کیفی تفسیری و با تلفیق تحلیل اسنادی - تاریخی و مشاهده میدانی ساختاریافته جداره انجام شده و گزاره‌های ادراکی آن در مقام فرضیه‌هایی آزمون‌پذیر ارائه می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازآفرینی میدان تاریخی نقاره خانه؛ تجدید حیات معماری زندیه شیراز</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8826.html</link>
      <description>مجموعه زندیه شیراز به‌عنوان شاهکاری از شهرسازی عصر کریم‌خان، در گذشته منظومه‌ای پیوسته از عملکردهای حکومتی، اقتصادی و مدنی بوده است. با ورود شتاب‌زده مدرنیته و مداخلات کالبدی مخرب، این انسجام فضایی دچار گسست شد و فضاهای پویایی چون &amp;amp;laquo;میدان نقاره‌خانه&amp;amp;raquo; به عرصه‌هایی منفعل و محصور در ترافیک تنزل یافتند. هدف این پژوهش، ارائه چارچوب عملیاتی بازآفرینی میدان نقاره‌خانه به‌عنوان مفصل ارتباطی ارگ و بازار و قلب تپنده حیات شهری شیراز است. این مطالعه با تکیه بر اصول معماری ایرانی-اسلامی و رویکردهای نوین بازآفرینی شهریِ زمینه‌گرا انجام شده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که خروج این مجموعه از انزوای فضایی، اقداماتی نظیر حذف موانع کالبدی ناسازگار جهت هم‌پیوندی بصری، توسعه پیاده‌مداری و کاهش سلطه خودرو، احیای گذرهای تاریخی، بهره‌گیری از کاتالیزورهای اقتصادی و باززنده‌سازی میراث ناملموس (مانند آیین نقاره‌زنی) ضروری می‌نمود. در نتیجه، طرح جامع بازآفرینی مجموعه زندیه با عبور از نگاه مرمتیِ صرف و اتخاذ مدیریت مشارکتی، بستری را فراهم ‌آورد تا میدان نقاره‌خانه نقش تاریخی خود را بازیافته و بار دیگر به فضای زنده خاطرات جمعی و تعاملات مدنی در زندگی معاصر شیراز تبدیل شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش گشایش‌های فضایی در تنظیم رفتار حرارتی بازارهای سرپوشیده سنتی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8821.html</link>
      <description>گشایش‌های فضایی یکی از مؤلفه‌های کلیدی در تهویه طبیعی و تنظیم شرایط حرارتی بازارهای سرپوشیده سنتی ایران هستند و به‌ویژه در اقلیم‌های سرد، نقش تعیین‌کننده‌ای در کیفیت محیطی این فضاها ایفا می‌کنند. هدف این پژوهش، تحلیل تأثیر ابعاد و ویژگی‌های گشایش‌های فضایی بر رفتار حرارتی و الگوی جریان هوا در چهارسوق‌های بازار ملایر به‌عنوان نمونه‌ای واقع در اقلیم سرد است. روش تحقیق بر ترکیب اندازه‌گیری‌های میدانی و شبیه‌سازی عددی مبتنی است. بدین منظور، دو چهارسوق با ابعاد و ارتفاع متفاوت انتخاب شده و پارامترهای اقلیمی شامل دما، رطوبت نسبی و سرعت هوا در بازه‌های زمانی مختلف روز اندازه‌گیری شد. سپس داده‌های میدانی در نرم‌افزار DesignBuilder شبیه‌سازی و تحلیل گردید. نتایج نشان می‌دهد که در هر دو چهارسوق، حتی در شرایط وزش شدید باد زمستانی، جریان هوا به سمت نزدیکی سطح زمین هدایت شده و نوسانات سرعت هوا در فضای داخلی کاهش می‌یابد. با این حال، تفاوت محسوسی در الگوی ورود و خروج هوا و پایداری حرارتی بین دو چهارسوق مشاهده شد؛ به‌گونه‌ای که در چهارسوق کوچک‌تر، دریچه‌ها در مدت زمان بیشتری به‌صورت کاملاً ورودی یا کاملاً خروجی عمل می‌کنند، در حالی‌که در چهارسوق بزرگ‌تر، الگوی نیمه‌تعادلی ورود و خروج هوا غالب است. تحلیل شاخص‌های آسایش حرارتی (PMV) و (PPD) نیز نشان می‌دهد که چهارسوق بزرگ‌تر در فصل سرد، به‌ویژه در ساعات اوج وزش باد، از شرایط آسایش مطلوب‌تری برخوردار بوده و ظرفیت ذخیره حرارتی بالاتری دارد. یافته‌های این پژوهش بر نقش مؤثر گشایش‌های فضایی در بهبود عملکرد حرارتی بازارهای سرپوشیده تأکید داشته و می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای بازخوانی و بهینه‌سازی طراحی فضاهای عمومی سرپوشیده در اقلیم‌های سرد مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین راهبردهای طراحی شهری حساس به آب برای مدیریت رواناب شهری رشت بر پایه مدل InVEST</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8822.html</link>
      <description>گسترش سطوح ساخته‌شده و کاهش پوشش گیاهی در شهرهای پربارش و جلگه‌ای، ظرفیت طبیعی نفوذ، نگهداشت آب و کنترل رواناب را کاهش داده و خطر آب‌گرفتگی و انتقال آلودگی را افزایش می‌دهد. در شهر رشت، مدیریت این مسئله نیازمند رویکردی فضایی و طراحی‌محور است که بتواند خروجی‌های مدل‌سازی هیدرولوژیک را به راهبردهای طراحی شهری حساس به آب تبدیل کند.این پژوهش با هدف تدوین راهبردهای طراحی شهری حساس به آب برای مدیریت رواناب شهری رشت بر پایه مدل InVEST انجام شده است. روش تحقیق کمی ـ فضایی بوده و شامل تولید نقشه‌های کاربری اراضی و NDVI برای سال‌های ۲۰۰۰، ۲۰۰۸، ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴ در محیط نرم‌افزار ENVI و مدل‌سازی وضعیت هیدرولوژیک پایه سال ۲۰۲۴ با ماژول Urban Stormwater Retention در InVEST است. داده‌های مورد استفاده شامل تصاویر لندست و سنتینل، داده‌های بارش GPM، گروه‌های هیدرولوژیک خاک HWSD و مقادیر EMC مربوط به نیتروژن/نیترات و فسفر بوده‌اند. نتایج نشان داد اراضی ساخته‌شده از ۴۱٫۲۸ به ۶۳٫۴۸ کیلومترمربع افزایش و پوشش گیاهی از ۴۶٫۸۹ به ۲۱٫۷۱ کیلومترمربع کاهش یافته است. پهنه‌های مرکزی و جنوبی رشت دارای رواناب بالاتر، نفوذ کمتر، ظرفیت پایین‌تر نگهداشت آب و بار آلودگی بیشتر هستند، در حالی که پهنه‌های غربی و شمالی به دلیل NDVI بالاتر و پوشش گیاهی بیشتر، ظرفیت مناسب‌تری برای نفوذ، ذخیره آب و کاهش آلودگی دارند. بر این اساس، راهبردهای پیشنهادی شامل بازطراحی سطوح سخت در مرکز، ایجاد فضاهای تأخیری در جنوب، حفاظت اکولوژیک در غرب و شمال و شکل‌دهی کریدورهای سبز ـ آبی در حاشیه رودخانه‌هاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت حسی فضاهای شهری با روش یادآوری حسی (مطالعه موردی مکان های منتخب شهر تبریز)</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8828.html</link>
      <description>فضاهای شهری به عنوان بستری اصلی برای تعاملات اجتماعی، از طریق طیفی از محرک‌های حسی، بر ادراک و تجربه زیسته شهروندان تأثیر می‌گذارند. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کیفیات حسی و تعیین سلسله‌مراتب فضاهای شهری مهم در شهر تبریز انجام شده است. در این تحقیق، با تمرکز بر رویکرد منظر چندحسی، غنای حسی فضاها بر اساس پنج حس بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی مورد سنجش قرار گرفته است. روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و از تکنیک یادآوری حسی در قالب یک پرسشنامه الکترونیکی برای گردآوری داده‌ها استفاده شده است. از میان ۲۶۵ پاسخ داده دریافتی، ۱۴۱ پرسشنامه واجد شرایط تحلیل بود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که حضور افراد به عنوان اصلی‌ترین عامل انتخاب فضا و همچنین به عنوان مهم‌ترین محرک‌های بینایی و شنوایی شناخته شده است. در میان چهار فضای منتخب، مجموعه ایلگلی با سهم ۲۹ درصد، بیشترین درصد ارا را به خود اختصاص داده است. و پیاده راه تربیت و خیابان شریعتی(شهناز) در رده های بعدی قرار دارند. همچنین، نتایج نشان داد که علی‌رغم جدایی فیزیکی برخی محورهای پیاده (مانند پیاده‌راه تربیت) از ترافیک سواره، آلودگی صوتی همچنان به عنوان یک محرک آزاردهنده و تأثیرگذار بر ادراک روان‌شناختی شهروندان شناسایی شده است. نتایج بیانگر آن است که ادراک حسی، فرآیندی یکپارچه است و نه مجموعه‌ای از تک‌بعدها و یادآوری حسی نمی‌تواند به تنهایی تمام لایه‌های پیچیده ادراک محیطی را به‌طور دقیق اندازه‌گیری کند این پژوهش بر ضرورت طراحی و مدیریت شهری با رویکرد چندحسی جهت ارتقای کیفیت تجربه محیطی با اتکا به تفاوت گونه های فضای شهری تأکید می‌ورزد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازطراحی منظر پساصنعتی با تلفیق شبیه‌سازی اقلیمی و رویکرد گیاه‌پالایی برای کاهش ریسک آلایندگی و احیای فضاهای شهری عمومی در کارخانه سیمان فارس شیراز</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8829.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بازطراحی منظر کارخانه سیمان فارس در شیراز، بر اساس تلفیق شبیه‌سازی اقلیمی و گیاه‌پالایی فازبندی‌شده انجام شده است. روش‌شناسی پژوهش شامل برداشت میدانی، شبیه‌سازی جریان باد با نرم‌افزار ENVI-met برای شناسایی کانون‌های بحرانی، و گزینش گونه‌های گیاهی مبتنی بر چارچوب دووجهی اثربخشی-زمان است. بر اساس خروجی شبیه‌سازی، پهنه‌های غربی و شمال‌غربی سایت به‌عنوان نقاط پرخطر انتشار گردوغبار شناسایی شدند. در پاسخ، یک سیستم کاشت چندلایه و سه‌سطحی تدوین گردید: سطح اول، گونه‌های ضربتی و یک‌ساله همچون آفتابگردان و شمعدانی معطر برای استخراج سریع فلزات سنگین؛ سطح دوم، گونه‌های علفی پایدار مانند خس‌خس، علف بوریای موئین و خردل هندی برای تثبیت بستر و کنترل فرسایش؛ و سطح سوم، درختان و درختچه‌های بومی دیرزیست نظیرکُنار، بنه و بادام کوهی برای ایجاد اسکلت پایدار منظر، سایه‌اندازی بهینه و احیای تنوع زیستی. نتایج نشان می‌دهد که این رویکرد ترکیبی، ضمن مهار ریسک انتشار آلاینده‌ها در اقلیم خشک شیراز، بستری برای خلق پارکی شهری پایدار، مقاوم به کم‌آبی و غنی از ارزش‌های اکولوژیک و فرهنگی فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نقش کریدور اکولوژیک پیاده‌محور ‌در‌ شهرهای اقلیم گرم و خشک در ارتقای تاب‌آوری منظر شهری، مورد پژوهی؛ محله قصردشت شیراز</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8830.html</link>
      <description>شهرهای اقلیم گرم و خشک با چالشهای؛ شدت تغییرات دمای حرارتی شهری، گسست ساختار اکولوژیک شهری و تشدید تنش‌حرارتی در فضاهای عمومی مواجه‌اند. جهت کاهش تنش‌حرارتی، کریدورهای پیاده‌محور، یکی از کاربست های اثرگذار در منظر شهری محسوب می‌شوند که ظرفیت قابل توجهی برای بازپیوند ساختارهای طبیعی با توسعۀ شهری داشته و موجب ارتقای تاب‌آوری اقلیمی و تعامل شهروندان با محیط زیست درون شهری می‌شود. هدف این پژوهش بررسی میزان اثرگذاری کریدورهای اکولوژیک به عنوان مسیرهای پیاده‌محور ‌شهری در کاهش تنش‌حرارتی، بهبود کیفیت زیست محیطی فضاهای پیاده و افزایش تاب‌آوری اقلیمی است تا به مفاهیم کلیدی پژوهش؛ &amp;amp;laquo;کریدور اکولوژیک&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پیاده‌محوری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تاب‌آوری منظرشهری&amp;amp;raquo; نه به عنوان مفاهیم منفصل، بلکه به‌مثابه ساختارهایی درهم‌تنیده بپردازد. روش شناسی پژوهش توسعه‌-کاربردی است، که به روش قیاسی-استنتاجی به تحلیل داده های مستخرج از مرور نظام مند ادبیات پژوهشی با رویکرد فراتحلیل می‌پردازد تا نقش و عملکرد کریدورهای پیاده‌محور، در شهرهای اقلیم گرم‌ و خشک را بررسی نموده و ابعاد اکولوژیکی- اقلیمی آن‌ را به‌ صورت ساختارمند تحلیل نماید. این روش امکان تحلیل، مقایسه میان ‌رشته‌ای و توسعۀ چارچوب مفهومی پژوهش را مهیا می‌سازد. در نهایت جهت ارزیابی داده‌های پژوهش، تاثیر کریدور اکولوژیک در محله قصردشت شیراز مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهد کریدورهای اکولوژیک با بهبود خُرداقلیم، تقویت پیوستگی اکولوژیک ‌درون‌شهری، ارتقای کیفیت فضاهای پیاده‌محورشهری و کاهش تنش‌حرارتی، نقش زیرساختی در افزایش تاب‌آوری منظر‌شهری ایفا می‌کنند و تاثیر بسزایی در بازآفرینی منظر شهری پایدار در اقلیم گرم‌ و خشک دارند. برآیند یافته‌های پژوهش در نهایت منجر به تبیین چارچوب مفهومی نقش کریدورهای پیاده محور اکولوژیک در منظر شهرهای اقلیم گرم و خشک می‌شود و نشان می‌دهد در صورت هم‌افزایی شاخص‌های ساختار کالبدی، اکولوژیکی، خُرداقلیمی و اجتماعی، ارتقای تاب‌آوری منظرشهری حاصل می‌شود. در این‌صورت کریدورهای پیاده‌محور اکولوژیک از سطح مداخلات نمادین و زیبایی‌شناختی فراتر رفته و در چارچوب تصمیمات آگاهانه فضایی و طراحی اقلیم‌محور تعریف می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تأثیر فضای شهری بیوفیلیک بر حضورپذیری و استقلال حرکتی سالمندان (نمونه موردی: بلوار طاقبستان کرمانشاه)</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8831.html</link>
      <description>حضورپذیری و استقلال حرکتی سالمندان از ارکان کلیدی کیفیت زندگی شهری است؛ بااین‌حال، رشد شهرنشینی و غفلت از نیازهای حسی، شناختی و حرکتی این گروه، آنان را به حاشیه فضاهای عمومی رانده است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی تأثیر فضای شهری بیوفیلیک بر حضورپذیری و استقلال حرکتی سالمندان در بلوار طاقبستان کرمانشاه انجام شده است. پژوهش حاضر با رویکرد کمی و روش همبستگی انجام شده است. داده‌ها با روش پیمایشی و با استفاده از پرسشنامه گردآوری شد. مؤلفه‌های بیوفیلیک مؤثر شامل ۲۰ متغیر در قالب سه عامل حسی&amp;amp;ndash;ادراکی، کالبدی&amp;amp;ndash;عملکردی و روانی&amp;amp;ndash;اجتماعی از طریق بررسی متون و نظرات متخصصان استخراج و در قالب پرسشنامه‌ی محقق‌ساخته با مقیاس لیکرت پنج‌گزینه‌ای طراحی گردید و توسط ۲۰۰ نفر از سالمندان حاضر در بلوار تکمیل شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSSو آزمون‌های آماری شامل کلموگروف-اسمیرنوف (بررسی نرمال بودن)، همبستگی اسپیرمن، من-ویتنی و آلفای کرونباخ تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد بیشترین میانگین رضایت مربوط به حضور سایر سالمندان در فضا با ۲۳/۴ و وجود آب روان با ۱۱/۴ و کمترین میانگین مربوط به دسترسی به سرویس بهداشتی با ۸۷/۲ و بافت طبیعی کف‌سازی با ۰۸/۳ است. در بررسی عوامل مؤثر بر حضورپذیری، به‌ترتیب عامل روانی&amp;amp;ndash;اجتماعی با ضریب همبستگی ۸۶/۰، حسی&amp;amp;ndash;ادراکی با ۸۲/۰ و کالبدی&amp;amp;ndash;عملکردی با ۷۶/۰ بیشترین تأثیر را دارند. همچنین میانگین رضایت از استقلال حرکتی سالمندان برابر با ۵۹/۳ از ۵ ارزیابی شد و تفاوت معناداری بین رضایت زنان و مردان سالمند مشاهده نشد. به‌طورکلی، بلوار طاقبستان از غنای حسی&amp;amp;ndash;طبیعی مطلوبی برخوردار است، اما ضعف در ایمنی ادراکی، پناهگاه‌های اقلیمی و خدمات بهداشتی، مانع اصلی استقلال حرکتی سالمندان محسوب می‌شود. اصلاح کف‌سازی با مصالح طبیعی، احداث پناهگاه‌های نیمه‌باز و بهبود ایمنی مسیرها، اولویت‌های مداخله برای ارتقای حضورپذیری و استقلال حرکتی این گروه هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل مفهومی حکمروایی طراحی‌شهری در عرصه‌ی عمل از منظر عوامل بازدارنده تحقق آن با تاکید بر آرای متخصصان حرفه‌ی طراحی شهری در تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8859.html</link>
      <description>حکمروایی طراحی‌شهری با تأکید بر مشارکت، هماهنگی میان ذی‌نفعان، شفافیت، پاسخگویی و توجه به منافع‌عمومی، رویکردی برای بهبود فرآیند تصمیم‌گیری و تحقق کیفیت در طراحی‌شهری محسوب می‌شود. علی‌رغم توجه گسترده به حکمروایی‌شهری در مطالعات داخلی، جایگاه این مفهوم در طراحی‌شهری، خوانش آن در پروژه‌های طراحی‌شهری و درنتیجه‌ی آن بررسی عوامل بازدارنده‌ی تحقق آن، کمتر مورد توجه قرار گرفته‌است. پژوهش حاضر مترصد است، در ابتدا این مفهوم را از خلال مبانی‌نظری بررسی و با ارائه‌ی چارچوب‌مفهومی اولیه‌، در نمونه‌ی شهر تهران از منظر متخصصان طراحی‌شهری تحلیل و موانع تحقق آن را شناسایی نماید.  براین‌اساس، پژوهش، کاربردی بوده و با رویکرد کیفی و در چارچوب پارادایم تفسیری انجام گرفته‌است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۶ متخصص، گردآوری و با استفاده از تحلیل کیفی با رویکرد استقرایی تحلیل شده‌اند. براساس یافته‌ها، تحقق این مفهوم  براساس تجارب مشارکت‌کنندگان، تحت تأثیر مجموعه‌ای از موانع نهادی، مدیریتی، اقتصادی و فرآیندی است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: تمرکز قدرت و نقش تعیین‌کننده‌ی کارفرما، ضعف هماهنگی میان کنشگران، غلبه‌ی ملاحظات اقتصادی، ضعف مشارکت مؤثر ذی‌نفعان، محدودیت منابع و کاستی‌های فرآیند طراحی. براساس یافته‌ها، این موارد، موجب تضعیف ظرفیت مشارکتی، هماهنگی بین‌نهادی و توجه به منافع‌عمومی در فرآیند طراحی‌شهری می‌شوند. نتایج تاکید می‌کند که تحقق حکمروایی طراحی‌شهری در ایران، مستلزم اصلاح سازوکارهای نهادی و تصمیم‌گیری، بازتعریف روابط میان کارفرما و تیم طراحی، تقویت مشارکت مؤثر و ایجاد سازوکارهای هماهنگی میان کنشگران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی بام‌های خنک در طراحی شهری حساس به اقلیم؛ سنجش یکپارچگی حرارتی محله‌های بلندمرتبه در تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8950.html</link>
      <description>با گسترش شتابان شهرنشینی و توسعه عمودی کلانشهرها، پدیده جزیره حرارتی شهری به یکی از چالش‌های اساسی کیفیت محیطی و آسایش حرارتی شهروندان تبدیل شده است. بام‌های تیره با جذب و ذخیره انرژی خورشیدی، نقش مهمی در تشدید این پدیده دارند. ازاین‌رو، تعدیل آن‌ها به‌عنوان راهبردی کلیدی در برنامه‌ریزی و طراحی شهری مطرح است. این پژوهش با هدف ارزیابی کمی راهبرد بام‌های خنک (با آلبیدوی بالا و قابلیت تابش حرارتی بالا) در تعدیل جزیره حرارتی و بهبود یکپارچگی حرارتی محله‌های بلندمرتبه، در منطقه ۲۲ تهران انجام شده است. با استفاده از شبیه‌سازی خرداقلیم در نرم‌افزار ENVI-met، تأثیر جایگزینی مصالح بام در تمامی ساختمان‌های محدوده، بر شاخص‌های کلیدی آسایش حرارتی در انقلاب تابستانی تحلیل گردید. یافته‌ها نشان می‌دهد بام خنک با کاهش ۵/۵ تا 5/10 درجه‌ای دمای تابشی متوسط در سطح عابر پیاده و کاهش ۵-۱۰ درجه‌ای دمای سطوح، نه‌تنها شدت جزیره حرارتی را کاهش می‌دهد، بلکه با کاهش ضریب تغییرات دمای هوا تا ۴۴%، یکپارچگی توزیع دما را در سطح محله بهبود می‌بخشد. در مقایسه با تیپولوژی‌های کوتاه‌مرتبه و بلندمرتبه، تیپولوژی میان‌مرتبه (۶-۱۰ طبقه) به‌عنوان بافت بهینه برای اجرای این راهبرد شناسایی شد که بیشترین پایداری حرارتی را در تمام ساعات روز ارائه می‌دهد. دستاورد اصلی این پژوهش، معرفی بام خنک به‌عنوان راهبردی غیرفعال، مقیاس‌پذیر و کم‌هزینه برای کاهش ناهمگونی خرداقلیمی و ارتقای کیفیت محیطی در بافت‌های بلندمرتبه شهری است. همچنین، مفهوم «یکپارچگی حرارتی» به‌عنوان معیاری نوین برای ارزیابی راهبردهای کاهش جزیره حرارتی ارائه شده است که با سنجش کمی آن، ابزاری تحلیلی-طراحی برای برنامه‌ریزان و طراحان شهری فراهم می‌آورد تا با انتخاب تیپولوژی بهینه و به‌کارگیری مصالح بازتابنده در سطوح بام، به طراحی محله‌هایی با خرداقلیم متعادل‌تر و عادلانه‌تر دست یابند. یافته‌ها می‌تواند مبنایی برای تدوین ضوابط طراحی شهری حساس به اقلیم در بافت‌های بلندمرتبه قرار گیرد. بااین‌حال، تعمیم نتایج به سایر مناطق و فصول نیازمند مطالعات تکمیلی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
