<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات طراحی شهری ایران</title>
    <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات طراحی شهری ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 20 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تبیین راهبردهای طراحی شهری به‌منظور ارتقای کیفیت پیاده‌مداری در فضاهای عمومی آب‌کنار؛ مورد مطالعه: نوار ساحلی شهر بوشهر</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8469.html</link>
      <description>طراحی فضاهای شهری پیاده‌مدار به‌عنوان یکی از ارکان اساسی در ارتقای کیفیت زندگی و پویایی شهری شناخته می‌شود. این پژوهش با هدف ارزیابی وضعیت پیاده‌مداری نوار ساحلی شهر بوشهر و بررسی تأثیر پنج عامل کلیدی (امنیت، دسترسی و اتصال، محیطی، اجتماعی‌فرهنگی و زیبایی‌شناسی) بر آن انجام شده است. داده‌های مورد نیاز از طریق توزیع پرسش‌نامه میان ۲۰۰ نفر از شهروندان به‌روش نمونه‌گیری تصادفی ساده جمع‌آوری شدند و با بهره‌گیری از آزمون تی تک‌نمونه‌ای و تحلیل رگرسیون تجزیه‌وتحلیل شدند. یافته‌های حاصل از آزمون تی حاکی از آن است که از نگاه شهروندان، اغلب شاخص‌ها در وضعیت مطلوب تا نسبتاً مطلوب قرار دارند که نشان‌دهندۀ رضایت نسبی آنان است. همچنین، نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که عوامل اجتماعی‌فرهنگی و دسترسی و اتصال، بیشترین تأثیر را بر پیاده‌مداری دارند؛ درحالی‌که عوامل محیطی، امنیتی و زیبایی‌شناسی اگرچه تأثیر مثبت دارند، اما سهم کمتری در تبیین آن ایفا می‌کنند. بر این اساس، تقویت فضاهای اجتماعی و فرهنگی، بهبود زیرساخت‌های پیاده‌روی و حمل‌ونقل، افزایش امنیت و نورپردازی، توسعۀ فضای سبز و ارتقای زیبایی‌شناسی محیط می‌تواند به افزایش پیاده‌مداری در این محدوده کمک شایانی کند. این یافته‌ها می‌تواند راهنمای عملی ارزشمندی برای برنامه‌ریزان و طراحان شهری در جهت بهبود کیفیت فضاهای عمومی نوار ساحلی بوشهر و شهرهای مشابه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی طراحی بوم‌گرای منظر رودخانه شهری، نمونه مطالعاتی: رودخانه درکه شهر تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8527.html</link>
      <description>در عصر حاضر تخریب زیست‌بوم‌های آبی به یکی از چالش‌های اساسی شهرها تبدیل شده است. در شهر تهران، رشد سریع جمعیت و توسعه بی‌رویه شهری موجب فشار بیش از حد بر محیط‌های طبیعی شده است. یکی از این محیط‌ها، رودخانه درکه در محله اوین است که تحت تأثیر آلودگی‌های توسعه شهری و نبود نظارت و مدیریت مناسب، دچار تغییرات منفی در بستر خود شده است. این عوامل منجر به تخریب پوشش گیاهی بومی، قطع درختان کهنسال و آسیب به زیست طبیعی این منطقه شده‌اند. در راستای حل این معضل در لبه رودخانه درکه، این پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد کمی-کیفی انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای برای استخراج شاخص‌های طراحی منظر لبه رودخانه و اصول بوم‌گرایی گردآوری شد و همزمان وضعیت موجود لبه رودخانه درکه به‌صورت میدانی مورد بررسی قرار گرفت. سپس با تلفیق نظام‌مند شاخص‌ها در چهار بعد اجتماعی-اقتصادی، کارکرد، منظر و محیط‌زیست، شاخص‌های نهایی طراحی بوم‌گرای لبه رودخانه استخراج شد. در ادامه، به‌منظور تعیین اهمیت نسبی شاخص‌ها، از روش تصمیم‌گیری چندمعیاره سوارا با مشارکت خبرگان استفاده شد و در نهایت الگوی طراحی بوم‌گرای منظر لبه رودخانه درکه ارائه گردید.  نتایج پژوهش در راستای توسعه پایدار و تقویت هویت محلی و ایجاد فرصت‌های اقتصادی و اجتماعی، به ارائه الگوی طراحی بوم‌گرای منظر لبه رودخانه درکه با تاکید بر یکپارچگی اکولوژیکی و حفاظت از محیط‌زیست، بهبود دسترسی و زیرساخت حمل‌ونقل، تقویت هویت محلی و ارتقای تعاملات اجتماعی معطوف می‌شود و در نهایت راهکارهایی برای توسعه گردشگری و تقویت اقتصاد محلی تبیین شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برنامه‌ریزی راهبردی فضای شهری با هدف ارتقای حس تعلق شهروندان؛ نمونۀ موردپژوهی: خیابان امام‌خمینی شهر قزوین</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8468.html</link>
      <description>حس تعلق به مکان از عوامل مهم و ارزشمند در برنامه‌ریزی فضاهای شهری به شمار می‌رود. توجه به این مؤلفه، به‌ویژه در طراحی فضاهایی مانند خیابان‌ها، می‌تواند نقش چشمگیری در ارتقای سرزندگی و بهبود کیفیت محیط شهری ایفا کند. برنامه‌ریزی شهری به‌عنوان یکی از ابزارهای اساسی در شکل‌دهی به کالبد و هویت شهر، در تقویت این حس نقش مؤثری دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تقویت حس تعلق به مکان انجام شده و این مؤلفه‌ها را در محدودۀ خیابان امام‌خمینی، واقع در ناحیۀ امامزاده حسین و منطقۀ یک شهر قزوین بررسی کرده است. در این راستا، ابتدا با مرور ادبیات نظری، مدل مفهومی پژوهش تدوین شد. برداشت‌های میدانی و تکمیل پرسش‌نامه و در نهایت تجزیه‌وتحلیل اطلاعات، با استفاده از نرم‌افزار SPSS و روش‌هایی آماریی توصیفی و استنباطی، همچون آزمون t تک نمونه‌ایی انجام گرفته است. در ادامه، با تکنیک SWOT، چشم‌انداز، اهداف، راهبردها و سیاست‌هایی متناسب با مؤلفه‌ها و یافته‌های نظری تدوین شد. درنهایت، با بهره‌گیری از نتایج ارزیابی محیط داخلی و خارجی و تدوین ماتریس برنامه‌ریزی راهبردی QSPM، راهبردهای پیشنهادی اولویت‌بندی و پلان راهبردی محدوده طراحی شد. شناسایی عوامل مؤثر در تقویت حس تعلق می‌تواند به افزایش هویت، کیفیت و تعامل در فضاهای شهری کمک کند. براساس بررسی‌های انجام‌شده، مهم‌ترین متغیرهای محیطی تأثیرگذار بر این حس عبارت‌اند از: دسترسی و خوانایی، امنیت اجتماعی، خاطره‌انگیزی، تعامل‌پذیری، مقیاس انسانی و تناسبات، تنوع فعالیت‌ها، عناصر شاخص طبیعی یا مصنوع و مبلمان شهری. متغیرها را می‌توان در سه بعد اصلی: ادراکی‌شناختی، اجتماعی‌فرهنگی و کالبدی‌محیطی دسته‌بندی کرد. درنهایت، توجه به نیازها و خواسته‌های جامعه در فرایند طراحی و برنامه‌ریزی می‌تواند به خلق فضاهایی منجر شود که نه‌تنها از نظر بصری جذاب‌اند، بلکه پیوندی عمیق‌تر میان شهروندان و محیط زندگی‌شان ایجاد می‌کنند و موجب تقویت حس تعلق در فضا می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش پیاده‌مداری در کیفیت زیست شبانه در فضاهای شهری (نمونه موردی: پیاده‌راه بوعلی همدان)</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8528.html</link>
      <description>زیست شبانه به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های کلیدی کیفیت زندگی شهری، به‌ویژه در فضاهای پیاده‌محور، به عواملی وابسته است که تجربه حضور شهروندان را در ساعات شب ارتقا می‌دهند. این پژوهش با هدف ارزیابی نقش پیاده‌مداری در کیفیت زیست شبانه در پیاده‌راه بوعلی همدان انجام شد. روش تحقیق توصیفی–تحلیلی با رویکرد ترکیبی (کمّی–کیفی) بوده است. داده‌های کمّی از طریق پرسشنامه با حجم نمونه ۴۰۰ نفر گردآوری و با استفاده از آزمون‌های آمار توصیفی، ضریب همبستگی، تحلیل عاملی و مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل شدند. داده‌های کیفی از طریق ۴۰ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و مشاهده میدانی در ساعات اوج فعالیت شبانه (۱۹ تا ۲۴) گردآوری و با روش تحلیل تماتیک پردازش شد. نتایج تحلیل‌های کمّی نشان داد که شاخص‌های پیاده‌مداری توانسته‌اند بخش قابل‌توجهی از واریانس کیفیت زیست شبانه را تبیین کنند (R²=0.64). در میان مؤلفه‌های مختلف، «ایمنی و امنیت» (β=0.22)، «کیفیت نورپردازی» (β=0.20) و «راحتی» (β=0.18) بیشترین تأثیر را بر تجربه شبانه کاربران داشتند. همچنین، در تحلیل کیفی، سه تم اصلی «عوامل محیطی»، «عوامل عملکردی» و «عوامل مدیریتی» استخراج گردید و مقوله «نورپردازی و دیدپذیری» بیشترین فراوانی را داشت. یافته‌های کیفی نشان داد که مهم‌ترین چالش‌های تجربه شبانه کاربران به ضعف روشنایی، عدم نظارت محیطی و کمبود امکانات رفاهی شبانه، از جمله مشکلات نظافت و مدیریت پسماند، مربوط است. تلفیق یافته‌های کمّی و کیفی نشان می‌دهد کیفیت زیست شبانه در محورهای پیاده‌محور تاریخی بیشتر از آنکه به «وجود فعالیت» وابسته باشد، به «کیفیت شرایط حضور شبانه» و فراهم بودن پیش‌شرط‌های ادراکی و خدماتی مرتبط است. این پژوهش تأکید می‌کند که ارتقای زیست شبانه در پیاده‌راه بوعلی نیازمند رویکردی یکپارچه است که شامل ارتقای نورپردازی، تقویت نظارت رسمی و طبیعی، بهبود خدمات رفاهی و برنامه‌ریزی منظم فعالیت‌های فرهنگی–گردشگری باشد. یافته‌های این تحقیق می‌تواند مبنای طراحی و مداخلات شهری در جهت ارتقای کیفیت زیست شبانه در محورهای مشابه در بافت‌های تاریخی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی چالش‌ها و موانع مشارکت مردمی در فرایند بازسازی و طراحی بافت‌های فرسودۀ شهر تبریز</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8470.html</link>
      <description>بازآفرینی و طراحی بافت‌های فرسودۀ شهری، زمانی موفق خواهد بود که فرایند تصمیم‌سازی و مداخله، بر بستر مشارکت واقعی و اعتماد شهروندان شکل گیرد. در شهر تبریز، تجربۀ‌ سال‌های گذشته نشان داده است که ضعف ساختارهای نهادی، پیچیدگی فرایندهای اداری و نبود ارتباط سازنده میان مدیریت شهری و ساکنان، مانع مشارکت مؤثر مردم در طرح‌های نوسازی شده و بسیاری از پروژه‌ها را با شکست یا کندی مواجه کرده است. این پژوهش با هدف شناسایی‌وتحلیل چالش‌ها و موانع مشارکت مردمی در فرایند بازسازی و طراحی بافت‌های فرسودۀ تبریز انجام شد و با بهره‌گیری از رویکردی آمیخته، تلاش کرد تصویری جامع از عوامل بازدارنده و مسیرهای بهبود مشارکت ارائه کند. در بخش کیفی، تحلیل مضمون مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان، ۹ مضمون محوری را آشکار ساخت که عبارت‌اند از: ضعف ضوابط و مقررات حمایتی، ناکارآمدی ساختارهای نهادی، کمبود ظرفیت‌سازی اجتماعی، فقر سرمایۀ اجتماعی، ضعف فرایند اطلاع‌رسانی و آموزش، نبود سابقۀ مشارکت، ناکارآمدی نظام نظارت، پیچیدگی فرایندهای اداری و کم‌اعتمادی نسبت به مدیریت شهری. بخش کمی پژوهش نیز این مضامین را تأیید و نشان داد که مجموعۀ این عوامل، ادراک شهروندان از مشارکت را تضعیف می‌کند و احتمال همراهی آن‌ها در پروژه‌های بازسازی را کاهش می‌دهد. یافته‌ها نشان می‌دهد مهم‌ترین سهم نظری پژوهش در تبیین این نکته است که مشارکت پایدار در بافت‌های فرسوده تنها زمانی امکان‌پذیر می‌شود که اصلاح نهادی، شفافیت فرایندها و بازسازی اعتماد اجتماعی هم‌زمان پیگیری شوند. بر این اساس، نتیجۀ تحقیق برای سه گروه بیشترین کاربرد را دارد: سیاست‌گذاران و مدیران شهری در تعریف ساختارهای مشارکتی جدید، طراحان و برنامه‌ریزان شهری در تدوین راهکارهای مبتنی بر همکاری مردمی و نهادهای محلی در تقویت سرمایۀ اجتماعی و آموزش شهروندان. این پژوهش نشان می‌دهد هرگونه بازآفرینی مؤثر در تبریز بدون بازسازی رابطۀ مدیریت شهری و مردم، امکان تحقق نخواهد داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و تحلیل سناریوهای زیست شبانه در فضاهای عمومی بافت تاریخی منطقه ۱۲ تهران با رویکرد آینده‌پژوهی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8549.html</link>
      <description>زیست شبانه به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های مهم کیفیت زندگی شهری، پویایی فرهنگی و کارکرد اقتصادی–اجتماعی شهرها، در سال‌های اخیر توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است. با این حال، تحقق زیست شبانه در فضاهای عمومی، به‌ویژه در بافت‌های تاریخی، با چالش‌های کالبدی، مدیریتی و اجتماعی متعددی مواجه است و اغلب مطالعات موجود فاقد رویکرد آینده‌نگر هستند. پژوهش حاضر با هدف تبیین و تحلیل سناریوهای محتمل زیست شبانه در فضاهای عمومی منتخب بافت تاریخی تهران و با بهره‌گیری از رویکرد آینده‌پژوهی انجام شد. روش پژوهش کیفی–تحلیلی و مبتنی بر تحلیل اثرات متقابل شاخص‌ها بود. در گام نخست، با بهره‌مندی از تکنیک دلفی و استفاده از نظرات 15 متخصص شش شاخص کلیدی شامل مقررات کنترل آلودگی صوتی، تنوع کاربری‌های شبانه، حضور و نظارت پلیس، نورپردازی و مبلمان شهری، برگزاری رویدادها و حمل‌ونقل عمومی شبانه شناسایی شد. سپس حالت‌های مختلف هر شاخص تعریف و ترکیب‌های محتمل آینده با استفاده از سناریونویسی و تحلیل ماتریس سازگاری بررسی گردید. نتایج نشان می‌دهد که زیست شبانه پدیده‌ای چندبعدی و وابسته به تعامل هم‌زمان مؤلفه‌های مدیریتی، اجتماعی و کالبدی است. سه سناریوی محتمل استخراج شد:دو سناریو با انسجام درونی نسبتا بالا و سازگاری کامل، و یک سناریو نامطلوب و ناپایدار. سناریوی نسبتا مطلوب، اجرای مؤثر مقررات، تنوع کاربری‌ها، حضور فعال پلیس، ارتقای کیفیت محیط کالبدی و دسترسی کامل به حمل‌ونقل شبانه را برجسته می‌کند و زمینه‌ساز افزایش امنیت و سرزندگی اجتماعی در شب می‌شود، در حالی که سناریوی نامطلوب کاهش هم‌زمان این مؤلفه‌ها را نشان می‌دهد که منجر به افول زیست شبانه می‌شود.یافته اصلی پژوهش نشان می‌دهد که پایداری زیست شبانه در بافت تاریخی تهران بیش از گسترش صرف فعالیت‌ها، نیازمند تنظیم‌گری هوشمندانه، هماهنگی نهادی و برنامه‌ریزی یکپارچه مبتنی بر آینده‌نگری است. این نتایج می‌تواند به‌عنوان مبنایی تحلیلی برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی زیست شبانه در فضاهای عمومی شهری، به‌ویژه در بافت‌های تاریخی، مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائۀ راهبردها و سیاست‌های تحقق محله‌های کم‌کربن براساس ویژگی‌های کالبدی بافت‌های مختلف شهری؛ مطالعۀ موردی: محله‌های منتخب شهر شیراز</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8472.html</link>
      <description>با توجه به اهمیت روزافزون چالش‌های زیست‌محیطی و ضرورت کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، شهرها نقش محوری در کنترل تغییرات اقلیمی ایفا می‌کنند. محله‌های شهری در ادوار مختلف توسعۀ شهر و متناسب با دانش و رویکردهای هر دوره شکل گرفته‌اند و از ویژگی‌های کالبدی متمایزی برخوردارند. توجه به ماهیت فیزیکی و تیپولوژی بافت‌های گوناگون شهری در طراحی و برنامه‌ریزی محله‌های کم‌کربن، موضوعی است که در مطالعات پیشین کمتر تأکید شده است. براین‌اساس، پژوهش حاضر با هدف رتبه‌بندی انواع بافت‌های شهری با توجه به ظرفیت کالبدی آن‌ها و ارائۀ راهبردها و سیاست‌های اجرایی تحقق شاخص‌های محلات کم‌کربن انجام شده است. برای این منظور، محله‌های سنگ‌سیاه، وصال و ولی‌عصر قصرالدشت در شیراز به‌عنوان ۳ محلۀ منتخب از بافت قدیمی و تاریخی، بافت میانی و بافت جدید جهت نمونۀ مطالعه تحلیل شدند. این پژوهش به‌لحاظ روش‌شناسی در دستۀ پژوهش‌های خبره‌محور قرار دارد؛ ازاین‌رو برای گردآوری داده با استفاده از روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی ۷ نفر از کارشناسان و پژوهشگران حوزۀ طراحی و برنامه‌ریزی شهری انتخاب شده‌اند. به‌منظور وزن‌دهی شاخص‌ها از رویکرد فازی شهودی دایره‌ای روش سوارا (CIF SWARA) و جهت رتبه‌بندی انواع بافت‌ها از روش تصمیم‌گیری چند‌معیاره کوکوسو (CoCoSo) استفاده شده است. نتایج حاکی از آن است که به‌طور عام شاخص‌های سیستم حمل‌ونقل عمومی، انطباق مکانی کاربری‌ها با ویژگی‌های اقلیمی و سرانۀ فضای سبز با بیشترین سطح تأثیرگذاری به‌عنوان شاخص‌های بنیادی در تحقق محلۀ کم‌کربن هستند؛ درحالی‌که شاخص‌هایی مانند تقویت زیرساخت‌های اینترنت پرسرعت و نساختن پارکینگ عمومی به‌عنوان عوامل پشتیبان و تکمیلی، تأثیرگذار هستند. لازم به ذکر است که اولویت شاخص‌های تحقق محلۀ کم‌کربن با توجه به ویژگی‌های کالبدی موضع مداخلاتی تقدم‌وتأخر متفاوتی دارند؛ بنابراین در راستای ارائۀ راهبردها و سیاست‌های اجرایی مؤثرتر، توجه به ظرفیت‌ها و ویژگی‌های متمایز هر نوع بافت شهری (تاریخی، میانی و جدید) امری حائز اهمیت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش مدیریت ریسک در عملکرد پروژه‌های عمرانی حمل و نقل عمومی جهت ارتقای کیفیت دسترسی فضاهای عمومی شهری: مطالعه موردی شهر کرج</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8552.html</link>
      <description>رشد سریع شهرنشینی در دهه‌های اخیر اهمیت پروژه‌های عمرانی حمل‌ونقل عمومی را در ارتقای کیفیت دسترسی به فضاهای عمومی شهری برجسته کرده است. با این حال، این پروژه‌ها به‌طور مداوم با انواع ریسک‌های فنی، مالی و محیطی–مقرراتی مواجه‌اند که می‌توانند عملکرد آنها را تحت تأثیر قرار دهند و در نهایت کیفیت دسترسی شهروندان به فضاهای عمومی را کاهش دهند. هدف این پژوهش تحلیل تأثیر ریسک‌های پروژه‌های حمل‌ونقل عمومی بر کیفیت دسترسی به فضاهای عمومی با نقش میانجی عملکرد این پروژه‌ها در شهر کرج است. روش پژوهش از نوع کاربردی و مبتنی بر مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) با رویکرد واریانس‌محور و نرم‌افزار    SmartPLS  است. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌ای ساختاریافته گردآوری و میان 70 نفر از مدیران پروژه، کارشناسان، و نمایندگان پیمانکاران فعال در حوزه پروژه‌های عمرانی و حمل‌ونقل عمومی شهرداری کرج توزیع شده است. 
نتایج نشان می‌دهد ریسک‌های مالی بیشترین اثر منفی را بر عملکرد پروژه‌های حمل‌ونقل عمومی دارند و عوامل مرتبط با محدودیت‌های مالی، هزینه‌های مناقصه، و برآورد نادرست هزینه‌ها، اصلی‌ترین چالش‌ها محسوب می‌شوند. ریسک‌های فنی نیز اثر منفی معناداری بر عملکرد پروژه‌ها دارند اما شدت آن کمتر از ریسک‌های مالی است. همچنین یافته‌ها نشان داد عملکرد پروژه‌های حمل‌ونقل عمومی تأثیر مثبت و بسیار قوی بر کیفیت دسترسی فضاهای عمومی دارد و در این میان، عملکرد شبکه اتوبوس شهری بیشترین اثرگذاری را داراست. از سوی دیگر، مشخص شد که ریسک‌های سه‌گانه به‌صورت مستقیم توان تبیین کیفیت دسترسی را ندارند، اما از طریق کاهش عملکرد پروژه‌ها، اثرگذاری غیرمستقیم اما کاملاً معناداری بر آن دارند این نتایج نشان می‌دهد عملکرد پروژه‌های حمل‌ونقل عمومی حلقه واسط حیاتی در رابطه میان ریسک‌ها و کیفیت دسترسی است و مدیریت مؤثر ریسک‌ها می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در بهبود دسترسی شهروندان به فضاهای عمومی ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش کارایی مدیریت محیط‌زیست شهری در ارتقای کیفیت زندگی و زیست‌پذیری با رویکرد طراحی شهری؛ فاز یک شهر جدید سهند</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8471.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، تشدید مسائل زیست‌محیطی در شهرهای جدید کشور، ضرورت ارزیابی کارایی مدیریت محیط‌زیست شهری را در پیوند با ارتقای کیفیت زندگی و زیست‌پذیری دوچندان کرده است. شهر جدید سهند نیز با وجود برخورداری از زیرساخت‌های پایه، در تجربۀ زیستۀ ساکنان با چالش‌هایی درزمینۀ کیفیت فضاهای شهری، آسایش محیطی و قابلیت زیست‌پذیری روبه‌روست. براین‌اساس، پژوهش حاضر با رویکرد کمی و روش توصیفی‌تحلیلی انجام گرفت و داده‌ها از طریق پیمایش میدانی گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از روش‌های آماری پیشرفته و مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد که مدیریت محیط‌زیست شهری نقش مهمی در ارتقای زیست‌پذیری دارد و زیست‌پذیری نیز به‌عنوان یکی از عوامل بنیادین، بر بهبود کیفیت زندگی شهری اثرگذار است. بااین‌حال، مشخص شد که مدیریت محیط‌زیست، تأثیر مستقیم قابل‌توجهی بر کیفیت زندگی ندارد و تنها از مسیرهای غیرمستقیم، به‌ویژه از طریق تقویت زیست‌پذیری، می‌تواند موجب بهبود ادراک ساکنان از شرایط زندگی شهری شود. تفسیر این الگو بیانگر آن است که حکمرانی محیطی کارآمد، حمل‌ونقل شهری سازگار با محیط، سامانه‌های کارآمد آب و فاضلاب و بهبود کیفیت فضاهای سبز از مهم‌ترین زمینه‌هایی هستند که می‌توانند تجربۀ زیستی ساکنان را دگرگون سازند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که اثربخشی مداخلات مدیریتی هنگامی افزایش می‌یابد که طراحی شهری بتواند امکان تجربه‌ای ایمن، آسوده و انسانی از فضا را برای شهروندان فراهم آورد و بدین ترتیب مسیرهای ارتقای کیفیت زندگی از طریق تقویت زیست‌پذیری هموار شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست «طراحی شهری» در «سالمندی در مکان» در محله زرگنده، تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8562.html</link>
      <description>رشد فزاینده جمعیت سالمندان در جوامع شهری، ضرورت توجه به کیفیت زندگی برای این گروه را بیش‌ازپیش برجسته ساخته است. در این میان، رویکرد «سالمندی در مکان» باهدف امکان‌پذیر ساختن ادامه زندگی باکیفیت سالمندان در محله‌های خود، چارچوبی مناسب برای ارزیابی و بهینه‌سازی محیط‌های شهری فراهم می‌کند. باوجود اهمیت این موضوع، ادبیات پژوهشی ایران کمتر به‌صورت مستقیم و ساختارمند به مفهوم سالمندی در مکان پرداخته است. این مطالعه، باهدف ارتقا «سالمندی در مکان» با کاربست «طراحی شهری» در محله زرگنده تهران انجام‌شده است. بر این مبنا، ابتدا در مطالعه‌ای کتابخانه‌ای برای تدوین مدل مفهومی مطالعه، مجموعه‌ای از معیارها و شاخص‌های مرتبط از ادبیات دانشگاهی بین‌المللی و داخلی استخراج شد و سپس این شاخص‌ها در محیط جی‌آی‌اس به لایه‌های مکانی تبدیل گردید و سنجیده شد. در ادامه، با تلفیق و روی‌هم گذاری لایه‌ها، وضعیت محله ازنظر کیفیت زندگی سالمندان مبتنی بر رویکرد «سالمندی در مکان», تحلیل و نواحی مناسب و نامناسب شناسایی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که بخش‌هایی از محله به دلیل ریزدانگی، شیب‌های نامناسب، نزدیکی به بزرگراه، کمبود فضاهای سبز قابل‌استفاده و نابرابری دسترسی به خدمات شهری، برای سالمندان چالش آفرین هستند و باید با مداخلات کالبدی کیفیت محیطی مطلوب‌تری را برای سالمندان فراهم آورند. بر اساس این نتایج، مجموعه‌ای از استلزامات طراحی در مقیاس خرد و فضای شهری و میانی یعنی مقیاس محله ارائه‌شده است که می‌تواند برای سیاست‌گذاران شهری، برنامه‌ریزان و مدیران خدمات سلامت در جهت ارتقای کیفیت زندگی سالمندان کاربرد داشته باشد. این پژوهش نشان می‌دهد که ترکیب تحلیل عینی و ادراکی با ابزارهای فضایی می‌تواند چارچوب مؤثری برای سنجش و بهبود تحقق «سالمندی در مکان» سالمندان در مقیاس محله فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی منظر فرهنگی با اتکاء بر هم‌سنجی دیدگاه متخصصان، شواهد میدانی و رویکردهای عمومی هوش مصنوعی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8510.html</link>
      <description>منظر فرهنگی به‌عنوان مفهومی پویا، چندلایه و انعطاف‌پذیر که از تعامل دیالکتیکی انسان و طبیعت در بستر زمان و مکان شکل می‌گیرد، شامل عناصر مادی (مانند معماری و چشم‌اندازها)، ناملموس (ارزش‌ها، باورها و آیین‌ها) و ادراکی (هویت جمعی و تجربیات ذهنی) است و در مطالعات معماری، شهرسازی و میراث‌فرهنگی جایگاه ویژه‌ای دارد. این پژوهش با هدف بازتعریف هویت منظر فرهنگی و شناسایی مؤلفه‌های آن، از رویکردی ترکیبی (کیفی-‌کمی) و میان‌رشته‌ای بهره گرفته است. روش تحقیق شامل مرور نظام‌مند ادبیات، تحلیل تاریخی‌نظری، بررسی تعاریف عمومی ارائه‌شده توسط هوش‌های مصنوعی (مانند ChatGPT، Google Gemini، Microsoft Bing، DeepSeek و Grok) و مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با متخصصان است. یافته‌ها منظر فرهنگی را سیستمی انطباق‌پذیر نشان می‌دهند که بازتاب تاریخ، فرهنگ و انتخاب‌های جوامع است و بستری برای حفظ تنوع زیستی‌فرهنگی، تقویت هویت جمعی و توسعۀ پایدار فراهم می‌کند. پنج مؤلفۀ کلیدی شناسایی شد: ۱. تعامل انسان و طبیعت؛ ۲. ابعاد تاریخی؛ ۳. ارزش‌های نمادین؛ ۴. ادراکات ذهنی؛ ۵. جنبه‌های کارکردی. تعامل انسان و طبیعت به‌عنوان هستۀ مرکزی، سایر مؤلفه‌ها را به‌صورت لایه‌های به‌هم‌پیوسته احاطه می‌کند. مدل مفهومی پیشنهادی، این ساختار را به‌صورت بصری نظام‌مند نمایش می‌دهد و چهارچوبی منسجم برای مطالعات میان‌رشته‌ای، طراحی معماری، برنامه‌ریزی شهری و حفاظت میراث‌فرهنگی ارائه می‌کند. پیشنهادهای کاربردی شامل طراحی فضاهای عمومی با حفظ تعامل انسان‌طبیعت و عناصر تاریخی، ارتقای تجربیات ذهنی و هویت جمعی از طریق فضاهای چندلایه، تقویت ارزش‌های نمادین برای تعلق اجتماعی و برنامه‌ریزی کارکردی برای توسعۀ پایدار است. مسیرهای تحقیقات آینده بر فناوری‌های نوین،مانند هوش مصنوعی برای ادراکات ذهنی، مطالعات تطبیقی محلی‌جهانی و ابزارهای حفاظت پایدار با مشارکت محلی تمرکز دارند. درنهایت، این پژوهش با تلفیق داده‌های متنوع، منظر فرهنگی را آینه‌ای از تعاملات انسانی‌طبیعی و بستری پویا برای میراث جهانی و جوامع معاصر معرفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتقای رضایت مندی مبتنی بر دارایی زمینه و تاثیر آن بر رفتار باشندگان؛تحلیل مردم نگارانه گذر خواجه عابد محله سنگتراشهای اصفهان</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8570.html</link>
      <description>محلات قدیمی واقع در بافت‌های تاریخی، تجلی‌گاه ساختارهای اجتماعی محله و تاثیرات عمیق آن‌ها بر الگوهای رفتاری، ادراکی و کاربردی باشندگان در مراکز محله محسوب می‌شوند. نارضایتی از محیط زیست شهری ناشی از عدم انطباق میان نیازهای رفتاری و ویژگی‌های سه‌گانه کالبدی، ادراکی و عملکردی فضا است. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل موثر بر افزایش رضایت‌مندی ساکنان محله سنگ‌تراش‌ها و ارتقای این عامل حیاتی صورت پذیرفته است تا دارایی‌های ارزشمند موجود در بافت‌های تاریخی به عنوان الگوهای ماندگار و اصیل، با توسعه اصولی شهرهای جدید پیوند یابد. اهداف اصلی پژوهش شامل شناسایی معیارهای سه‌گانه کالبدی، ادراکی و عملکردی و تاثیر آن بر رفتار در گذر خواجه عابد همچنین کشف علل نارضایتی باشندگان بر مبنای الگوهای رفتاری جاری و ارائه عوامل موثر برای ارتقای رضایت‌مندی ساکنان در این مرکز محله است. روش‌شناسی پژوهش حاضر کیفی و مبتنی بر مردم‌نگاری تحلیلی-میدانی با رویکرد تفسیری استفاده شده است. جمع‌آوری داده‌ها از طریق تکنیک‌های میدانی شامل مشاهده مشارکتی، عکس‌برداری، فیلم‌برداری غیرمداخله‌گر، مصاحبه غیرساختارمند و یادداشت‌برداری انجام و سپس داده‌ها از طریق تحلیل محتوا مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند. یافته‌ها بر لزوم توجه به ابعاد گسترده و متنوع ساختارهای موجود در شهرهای تاریخی، فراتر از رویکردهای مرسوم و اغلب محدود به جنبه‌های صرفا کالبدی، تاکید دارد. این پژوهش در نهایت به راهبردهایی با رویکرد مبتنی بر دارایی  دست یافته است که هدف آن ایجاد بستری برای تلفیق نظام توسعه نوین شهری با دارایی‌های موجود در بافت‌های تاریخی است. این سرمایه‌ها علاوه بر جنبه‌های کالبدی، شامل ابعاد ادراکی و عملکردی نیز می‌باشد که برای حفظ و ارتقای هویت تاریخی و فرهنگی شهرها امری ضروری به‌نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازآفرینی شهری ادراک‌مبنا؛ تبیین مدل بازآفرینی شهری مبتنی بر ادراک محیطی در بافت‌های تاریخی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8503.html</link>
      <description>بازآفرینی شهری به‌مثابۀ رویکردی کلیدی برای احیای بافت تاریخی شناخته می‌شود که با تأکید بر بعد ادراکی‌روان‌شناختی می‌تواند به حفظ هویت تاریخی‌فرهنگی هسته‌های تاریخی شهرها کمک ‌کند. ادراک محیطی نیز فرایندی مؤثر بر نحوۀ رخداد تعامل انسان و محیط در روند بازآفرینی بافت‌های تاریخی است. به‌نظر می‌رسد ادبیات طراحی شهری درزمینۀ بازآفرینی شهری مرتبط با مفهوم ادراک محیطی، نوعی شکاف تحقیقاتی دارد. پژوهش پیش ‌رو با هدف تبیین مدل بازآفرینی شهری مبتنی بر ادراک محیطی در بافت‌های تاریخی انجام شده است. به‌منظور دستیابی به مدل اولیه، ابتدا طی فرایندی مشخص با جست‌وجو در پایگاه‌های معتبر علمی داده، ۳۸ مطالعه انتخاب و محتوای آن‌ها درزمینۀ تم‌های مرتبط موضوعی بررسی شده است. پس از آن، با هدف تدقیق مدل اولیه مبتنی بر تکنیک دلفی در زمینه‌های طراحی شهری، مرمت شهری و روان‌شناسی محیطی، ابعاد، شاخص‌ها و چالش‌ها ارزیابی و چک‌لیستی برای تبیین مدل نهایی تدوین شده است. سپس با استفاده از روش آنتروپی‌شانون، شاخص‌های منتخب حلقه‌های دلفی وزن‌دهی شده‌اند. نتایج نشان می‌دهند مدل بازآفرینی شهری ادراک‌مبنا در بافت تاریخی در سه زمینۀ محیط، انسان و زمان با ده بعد محیطی، یک بعد انسانی و یک بعد زمانی پایه‌ریزی می‌شود. محیط به‌شکل عینی با ابعاد فرمی‌کالبدی، عملکردی، اجتماعی‌فرهنگی، زیست‌محیطی، اقتصادی و زیرساختی و به‌شکل ذهنی در سه بعد ادراک شناختی، احساسی و رفتاری تعریف می‌شود. انسان صرفاً با ویژگی‌های فردی تحت‌تأثیر دانش، انگیزه، حضور و تجربه و عامل زمان با لایه‌های گذر از تغییرات نقش اثربخشی دارد. تعیین اهمیت نسبی شاخص‌های منتخب نیز بیانگر این است که حس مکان، حس تعلق و دل‌بستگی مکانی در محیط ذهنی در درجۀ اول؛ مشارکت اجتماعی در محیط عینی، خوانایی و تصویرپذیری در محیط ذهنی و درنهایت محصوریت و مقیاس انسانی، تنوع فعالیتی و آسایش اقلیمی در محیط عینی در سطوح بعد به‌نسبت سایر شاخص‌ها درجۀ اهمیت بیشتری دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر ریتم‌های شنیداری در بازارهای شهری مطالعه موردی: بازار بزرگ شهر رشت</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8584.html</link>
      <description>بازارهای سنتی به‌عنوان فضاهایی زنده و چندحسی، بخشی از سازمان زمانی–فضایی خود را از طریق الگوهای تکرارشونده و متغیر صداها بروز می‌دهند. با وجود گسترش مطالعات منظر صوتی، تحلیل نظام‌مند زمان‌مندی و ساختار ریتمیک اصوات در پیوند با چرخه‌های فعالیت روزمره در بازارهای تاریخی ایران همچنان مغفول مانده است. این پژوهش با تکیه بر ریتم‌شناسی لوفور و در چارچوب منظر صوتی، ریتم‌های شنیداری بازار بزرگ رشت را در چرخه روزانه تحلیل کرده و تفاوت‌های ساختاری آن را در صبح، ظهر و عصر نشان می‌دهد.
پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و از طریق پیاده‌روی شنیداری و ثبت میدانی در دو راسته اصلی انجام شد و داده‌ها با نرم‌افزار Sonic Visualiser بر پایه شاخص‌های مکمل RMS (بافت زمینه‌ای) و Peaks (رخدادهای برجسته) به‌صورت مقایسه‌ای تحلیل گردید.
یافته‌ها نشان داد در صبح، بازار در وضعیت «پیش‌تراکم» قرار دارد و پیک‌های شاخص با فاصله‌های زمانی بیشتر و پراکندگی نسبی ظاهر می‌شوند. در ظهر، با افزایش تراکم فعالیت‌ها، توالی پیک‌های شاخص فشرده‌تر شده و ریتم بازار به سمت الگوی خطی متراکم حرکت می‌کند. در عصر، ساختار ریتمیک واجد تمایز فضایی شده و چگالی رخدادهای شاخص در دو راسته یکسان نیست.
دستاورد پژوهش ارائه صورت‌بندی قابل‌سنجشی از «ریتم‌های شنیداری» به‌مثابه سازمان‌یافتگی زمان‌مند اصوات در تعامل ریتم‌های چرخه‌ای و خطی است که با دو نشانگر RMS و Peaks قابل استخراج و مقایسه می‌شود. این چارچوب می‌تواند ابزاری تحلیلی برای شناسایی کانون‌های تقویت ریتم‌های شنیداری و صیانت از هویت شنیداری بازارهای تاریخی در برنامه‌ریزی شهری فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ساختاری زیست‌پذیری اجتماعی‌فرهنگی در طراحی بافت فرسودۀ منطقۀ ۱۲ تهران با رویکرد شهر ایرانی‌اسلامی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8488.html</link>
      <description>زیست‌پذیری شهری در بافت‌های فرسوده، به‌ویژه از منظر اجتماعی‌فرهنگی، یکی از چالش‌های اساسی برنامه‌ریزی شهری معاصر به شمار می‌رود و ارزیابی ساختاری آن می‌تواند مبنای تصمیم‌سازی مؤثر برای ارتقای کیفیت زندگی ساکنان باشد. هدف این پژوهش، تحلیل ساختاری زیست‌پذیری اجتماعی‌فرهنگی در بافت فرسودۀ منطقۀ ۱۲ تهران با تأکید بر مؤلفه‌های برگرفته از رویکرد شهر ایرانی‌اسلامی است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با رویکرد کمی انجام شده است. داده‌های مورد نیاز از طریق پرسش‌نامۀ محقق‌ساخته مبتنی بر ادبیات نظری زیست‌پذیری شهری و شاخص‌های شهر ایرانی‌اسلامی گردآوری شد. روایی محتوای پرسش‌نامه با نظر خبرگان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. حجم نمونه براساس فرمول کوکران، ۳۸۴ نفر از ساکنان بافت فرسودۀ منطقۀ ۱۲ تهران تعیین و به‌صورت تصادفی انتخاب شدند. برای تحلیل داده‌ها، پس از اجرای آمار توصیفی و آزمون نرمال بودن، از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی برای اعتبارسنجی مدل اندازه‌گیری و سپس از مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) در نرم‌افزار AMOS استفاده شد. نتایج نشان داد که ابعاد کالبدی‌فضایی، اقتصادی، اجتماعی‌فرهنگی، مدیریتی‌حکمرانی، زیست‌محیطی و هویتی‌فرهنگی اثر مستقیم، مثبت و معناداری بر زیست‌پذیری اجتماعی‌فرهنگی دارند. در این میان، بُعد هویتی‌فرهنگی با ضریب مسیر 0.74 بیشترین تأثیر را نشان داد. شاخص‌های برازش مدل (CFI، RMSEA و &amp;amp;chi;&amp;amp;sup2;/df) حاکی از برازش مطلوب مدل پیشنهادی بودند. درمجموع، یافته‌ها بیانگر آن است که ارتقای زیست‌پذیری اجتماعی‌فرهنگی در بافت‌های فرسودۀ منطقۀ ۱۲ تهران مستلزم توجه هم‌زمان به مؤلفه‌های هویت‌محور شهر ایرانی‌اسلامی، بهبود کیفیت کالبدی فضا، تقویت تعاملات اجتماعی و ارتقای نظام مدیریت شهری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش مورفولوژی شهری بر آسایش حرارتی فضاهای باز شهری در فصل گرم (نمونه موردی: محله دهکده المپیک و شهرک زیبادشت در منطقه 22 تهران)</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8601.html</link>
      <description>با تشدید تغییرات اقلیمی و افزایش تنش‌های حرارتی در شهرها، تحلیل نقش مورفولوژی شهری در شکل‌دهی شرایط خرداقلیمی و آسایش حرارتی فضاهای باز شهری به یکی از چالش‌های اساسی برنامه‌ریزی و طراحی شهری تبدیل شده است. هدف این پژوهش، تبیین نقش فعال و دینامیک ویژگی‌های مورفولوژیک شهری در تولید الگوهای خرداقلیمی و بررسی رابطه‌ی علّی و هم‌زمان میان شاخص‌های سه‌بعدی مورفولوژیک، متغیرهای خرداقلیم و آسایش حرارتی کاربران در مقیاس محله است. پژوهش با رویکردی بین‌رشته‌ای و در چارچوبی مفهومی–تحلیلی سلسله‌مراتبی انجام شده است؛ بدین منظور از شبیه‌سازی عددی خرداقلیم در نرم‌افزار ENVI-met  به‌همراه تحلیل‌های فضایی کمی استفاده شده است. دو بافت شهری با مورفولوژی متفاوت در منطقه ۲۲ شهر تهران (دهکده المپیک و زیبادشت) که از نظر الگوی هندسی، تراکم ساختمانی و پوشش گیاهی تمایز معناداری دارند، به‌عنوان نمونه‌های موردی انتخاب شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که مورفولوژی شهری از طریق کنترل هم‌زمان تابش خورشیدی، تهویه طبیعی و تبادل حرارت و رطوبت، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی شرایط خرداقلیمی و تجربه حرارتی کاربران دارد. بافت‌ کم‌تراکم و کم‌ارتفاع دهکده المپیک، به‌واسطه ضریب دید آسمان بالاتر، پیوستگی فضایی و حضور پوشش گیاهی، توزیع یکنواخت‌تر دما، تهویه پایدارتر و تعادل رطوبتی مناسب‌تری را فراهم می‌کنند. در مقابل، بافت‌ متراکم و بلندمرتبه زیبادشت، علی‌رغم سایه‌اندازی موضعی، به‌دلیل انسداد جریان هوا و محصوریت فضایی، مستعد ناهمگنی حرارتی و انباشت هم‌زمان گرما و رطوبت هستند. نتایج پژوهش تأکید می‌کند که آسایش حرارتی در فضاهای باز شهری، حاصل یک زنجیره علّی چندسطحی و غیرخطی است که ریشه در منطق فضایی و کالبدی شهر دارد. این امر بر ضرورت ایجاد تعادل پویا میان تراکم، ارتفاع، هندسه معابر و جانمایی هدفمند پوشش گیاهی تأکید داشته و شبیه‌سازی خرداقلیمی را به‌عنوان ابزاری مؤثر برای پشتیبانی از تصمیم‌گیری‌های طراحی و برنامه‌ریزی شهری در مواجهه با تنش‌های حرارتی معرفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی تعاملی فضاهای شهری با استفاده از واقعیت مجازی؛ ارائۀ چهارچوبی برای ارتقای ادراک محیطی؛ نمونۀ مطالعاتی: خیابان فرحزادی تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8518.html</link>
      <description>فضای تعاملی شهری، عرصه‌ای چندبعدی است که بستری هدفمند برای تعاملات اجتماعی، مبادلات فرهنگی و پیوندهای فناورانه فراهم می‌کند. هدف اصلی این پژوهش، طراحی فضاهای تعاملی با بهره‌گیری از فناوری واقعیت مجازی به‌منظور ارتقای کیفی ادراکات محیطی استفاده‌کنندگان است. به‌این منظور، خیابان فرحزادی واقع در محلۀ فرحزاد تهران به‌عنوان محدودۀ مطالعاتی انتخاب شد. مسئله محوری در این عرصه، فقدان فضاهای مناسب برای تردد عابران پیاده و سیطرۀ پارکینگ حاشیه‌ای و وسایل نقلیه است که به‌عنوان عاملی بازدارنده، محدودکنندۀ شکل‌گیری و تداوم تعاملات اجتماعی محسوب می‌شود. این پژوهش با بهره‌گیری از روش‌شناسی &amp;amp;laquo;پژوهش ترکیبی&amp;amp;raquo; و تلفیق مطالعات اسنادی، میدانی و پیمایشی صورت پذیرفته است. چهارچوب نظری پژوهش بر سه رکن اصلی استوار است: مفهوم‌سازی &amp;amp;laquo;فضاهای تعاملی شهری&amp;amp;raquo; به‌مثابۀ بستر شکل‌گیری تعاملات اجتماعی، با واکاوی مؤلفه‌های چهارگانۀ کالبدی، جغرافیایی، مدیریتی‌حکمرانی و روان‌شناختی؛ تبیین مؤلفه‌های بنیادین &amp;amp;laquo;طراحی تعاملی فناورانه&amp;amp;raquo; و قابلیت‌های &amp;amp;laquo;فناوری واقعیت مجازی&amp;amp;raquo; به‌عنوان ابزاری برای شبیه‌سازی، تجسم فضایی و تسهیل فرایندهای مشارکتی در طراحی شهری. یافته‌ها نشان می‌دهد مؤثرترین عوامل ارتقای ادراک محیطی در خیابان فرحزادی عبارت‌اند از: رعایت مقیاس انسانی، هویت متمایز فضایی، احساس امنیت، دستیابی به خرداقلیم مطلوب و تلفیق هوشمندانۀ عناصر طبیعی با منظر خوشایند (دیداری و شنیداری) و خدمات. همچنین، واقعیت مجازی در پنج عرصۀ&amp;amp;nbsp;تجسم فضایی، ناوبری تعاملی، شبیه‌سازی پویا، تحلیل کیفی و تسهیل مشارکت شهروندی&amp;amp;nbsp;ایفای نقش می‌کند. این پتانسیل‌ها در فرایند پژوهش، از طریق توسعۀ یک مدل سه‌بعدی از فضای تعاملی در نرم‌افزار بلندر عینیت یافته و امکان تجربۀ فضایی و گردآوری بازخوردهای کاربران فضا را در مرحلۀ پیش از اجرای فیزیکی فراهم می‌کند. این پژوهش نشان می‌دهد تلفیق طراحی تعاملی کاربرمحور با فناوری واقعیت مجازی به‌گونه‌ای معنادار بر ارتقای همۀ ابعاد چهارگانۀ کیفیت ادراک محیطی (معنایی‌ادراکی، عملکردی‌فعالیتی، زیبایی‌شناختی‌فرمی و محیط‌زیستی) تأثیر گذاشته و به آفرینش فضاهای شهری پایدارتر، انعطاف‌پذیر و پاسخ‌گو می‌انجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>به‌سوی زبان‌شناسی انتقادی جابه‌جایی: استعاره‌های مفهومی و سازوکارهای گفتمانی در شکل‌دهی آینده‌های دوچرخه‌سواری شهری در تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8634.html</link>
      <description>این پژوهش به واکاوی استعاره‌های مفهومی و سازوکارهای گفتمانی مسلط پیرامون امکان‌های توسعه دوچرخه‌سواری شهری در تهران می‌پردازد. چارچوب نظری تحقیق در تقاطع تحلیل گفتمان انتقادی، مطالعات انتقادی استعاره و ادبیات نوظهور روایت‌های جابه‌جایی قرار دارد. پرسش اصلی این است که چگونه گزاره‌های رایج در گفتمان محاوره‌ای از جمله «دوچرخه‌سواری در تهران پروژه‌ای شکست‌خورده است»، «شیب تهران مناسب نیست»، «اینجا آمستردام نیست» و «دوچرخه‌سواری در آلودگی مضر است» از طریق الگوهای زبانی و استعاره‌های مفهومی، به تثبیت گفتمان خودرومحور و محدودسازی افق‌های بدیل کمک می‌کنند.
روش تحقیق مبتنی بر خودمردم‌نگاری و تحلیل تفسیری گزاره‌های پرتکرار در تجربه زیسته پژوهشگر طی بیش از یک دهه فعالیت تحقیقاتی و کنشگری مستقیم در حوزه توسعه و ترویج دوچرخه‌سواری شهری در تهران است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که گزاره‌های رایج در گفتمان محاوره‌ای پیرامون دوچرخه‌سواری شهری در تهران را نمی‌توان مجموعه‌ای از  استدلال‌های علمی، ملاحظات فنی یا حتی نظرات شخصی دانست بلکه این گزاره‌ها در قالب منطق‌های گفتمانی نسبتاً منسجم و از طریق راهبردهایی چون طبیعی‌سازی، سیاست‌زدایی، فردی‌سازی، پروژه‌سازی و استثناءسازی عمل می‌کنند. این راهبردها به‌طور هم‌زمان وضعیت موجود جابه‌جایی خودرومحور را واقع‌گرایانه و طبیعی جلوه می‌دهند و به تثبیت گفتمان مسلط کمک می‌کنند؛ و از سوی دیگر، بدیل‌های غیرخودرومحور و مشخصا دوچرخه‌سواری را تضعیف می‌کنند و به‌حاشیه می‌رانند. نوآوری این پژوهش در ترکیب این چارچوب‌های تحلیلی در قالب حوزه‌ای تقاطعی و نامگذاری آن با عنوان «زبان‌شناسی انتقادی جابه‌جایی» و کاربست آن در زمینه ایران است. نتایج نشان می‌دهد گذار به نظام‌های جابه‌جایی انسان‌محور، مستلزم مداخله انتقادی در سطح زبان، واسازی استعاره‌های مسلط، از کار انداختن گفتمان مسلط خودرومحور و تقویت روایت‌های بدیل جابه‌جایی است؛ جایی که زبان، تصور جمعی و چارچوب‌های سیاستی به‌طور هم‌زمان باز روایت می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خانه‌ای به وسعت شهر: بازتعریف فضاهای عمومی خانواده‌محور در برنامه‌ریزی و طراحی شهری؛ مطالعۀ موردی: کلان‌شهر تهران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8467.html</link>
      <description>فضاهای عمومی شهری، بستر شکل‌گیری تعاملات اجتماعی، تجربه‌های جمعی و پیوند میان نسل‌ها هستند و می‌توانند نقشی بنیادین در بازتولید زیست خانوادگی و تحکیم روابط اجتماعی ایفا کنند. این فضاها نه‌تنها عرصۀ حضور افراد، بلکه صحنۀ تعامل میان ارزش‌ها، هویت‌ها و ساختارهای فرهنگی جامعه‌اند. در این میان، مفهوم &amp;amp;laquo;فضای عمومی خانواده‌محور&amp;amp;raquo; به‌عنوان رویکردی نو در پیوند خانه و شهر، هنوز در ادبیات علمی و سیاست‌گذاری شهری ایران جایگاه مشخصی ندارد و عمدتاً در قالب مفاهیمی چون &amp;amp;laquo;فضای شهری ایمن&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;فضای اجتماعی مشارکتی&amp;amp;raquo; به‌صورت پراکنده مورد اشاره قرار گرفته است. هدف این پژوهش، بازتعریف این مفهوم و تبیین ابعاد فرهنگی، نهادی و طراحی آن درزمینۀ اجتماعی تهران است. برای دستیابی به این هدف، مجموعه‌ای از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۳۰ نفر از متخصصان و کنشگران کلیدی در حوزه‌های خانواده، جامعه‌شناسی شهری، شهرسازی، معماری و مدیریت شهری انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که فضاهای عمومی تهران در وضع موجود، بیش از آنکه بر بنیان‌های انسانی و خانوادگی استوار باشند، بر منطق کالبدی، ترافیکی و عملکردی متکی‌اند. این امر سبب کاهش حس تعلق، کاهش فرصت تعاملات میان‌نسلی و گسست میان عرصه‌های زیست روزمره و حیات خانوادگی شده است. متخصصان بر ضرورت بازاندیشی در نقش فضاهای عمومی به‌عنوان بستری برای تعامل اجتماعی، امنیت روانی، نشاط جمعی و تقویت هویت خانوادگی تأکید داشتند. درنتیجه، چهارچوب مفهومی حاصل از این پژوهش، ادغام سه بُعد فرهنگی‌اجتماعی، طراحی‌فضایی و نهادی‌سیاستی را در بازآفرینی فضاهای عمومی خانواده‌محور پیشنهاد می‌کند؛ چهارچوبی که می‌تواند مبنایی نظری و اجرایی برای توسعۀ سیاست‌ها و برنامه‌های شهری در جهت ارتقای کیفیت زندگی خانوادگی و بازتعریف رابطۀ خانواده و شهر در ایران معاصر فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست تفکر انتقادی در روش‌شناسی طراحی شهری و نقش آن در تبیین چالش‌های نظری و عملی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8656.html</link>
      <description>طراحی شهری به‌عنوان حوزه‌ای پیچیده و چندبُعدی، مستلزم بهره‌گیری از رویکردهای شناختی و تحلیلی پیشرفته برای مواجهه با مسائل اجتماعی، فضایی و چالش‌های نهادی معاصر است. کاربست نظام‌مند نظریه‌های تفکر انتقادی در روش‌شناسی طراحی شهری با چالش‌هایی نظیر شکاف میان نظریه و عمل و محدودیت‌های نهادی و حرفه‌ای مواجه است. در ادبیات مروری پژوهش، نقش تفکر انتقادی در تبیین و کاهش چالش‌های نظری و عملی به‌صورت چارچوبی یکپارچه و منسجم، کمتر توسعه یافته‌است. هدف پژوهش تبیین نقش تفکر انتقادی در روش‌شناسی طراحی شهری و تحلیل قابلیت آن در مواجهه با چالش‌های نظری و عملی است. روش شناسی پژوهش با رویکرد کیفی، مبتنی بر پارادایم تفسیری، انجام شده است. با بهره‌گیری از تحلیل مفهومی و مرور نظام‌مند ادبیات پژوهش، داده‌ها از طریق تحلیل اسنادی گردآوری شد و سپس با روش تحلیلی و استخراج مؤلفه‌ها صورت گرفت. یافته‌ها نشان داد سه مضمون اصلی «بازاندیشی مفروضات طراحی»، «تقویت استدلالِ منطقی تحلیلی و شفافیت تصمیم‌گیری» و «مدیریت پیچیدگی نهادی و اجتماعی» نقش محوری در کاربست تفکر انتقادی دارند. نتایج حاکی از آن است که ترکیب نظام‌مند تفکر انتقادی در فرایندهای روش‌شناختی طراحی شهری می‌تواند پیوند نظریه و عمل را تقویت کرده و کیفیت تصمیم‌های طراحی را ارتقا دهد. این پژوهش تفکر انتقادی را به‌عنوان زیرساختِ شناختیِ روش‌شناسیِ طراحی شهری معرفی می‌کند، تا چارچوبی مؤثر برای تحلیل مسائل پیچیده و بهبود فرایندهای تصمیم‌گیری فراهم آورد. از نظر کاربردی، تقویت آموزش مهارت‌های تفکر انتقادی و نهادینه‌سازی رویکردهای تحلیلی، در سازمان‌های مدیریت شهری به‌منزله‌ی راهبردی برای افزایش کارامدی مداخلات شهری پیشنهاد می‌شود. آینده پژوهی می‌تواند با رویکردهای تجربی و مطالعات موردی، اثرات عملی به‌کارگیری الگوهای تفکر انتقادی در پروژه‌های اجرایی طراحی شهری را ارزیابی، و مدل‌های اجرایی دقیق‌تری ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی عملکرد سامانه‌های منظر یکپارچه بر آسایش بادی عابرپیاده: تحلیل کمی اثر هم‌افزایی با شبیه‌سازی دینامیک سیالات محاسباتی (CFD)</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8504.html</link>
      <description>براساس معیار دانپورت جریان هوا یکی از مؤلفه‌های مهم آسایش حرارتی و بادی در فضاهای باز شهری است که تحت‌تأثیر پیچیدۀ هندسۀ ساختمان‌ها و چیدمان منظر قرار می‌گیرد. پژوهش حاضر به ارزیابی راهکارهای طراحی منظر یکپارچه در جهت ارتقای آسایش بادی در فضاهای باز بین ۱۲ بلوک مسکونی (شهرک امید تهران) می‌پردازد. در این راستا، با استفاده از شبیه‌سازی دینامیک سیالات محاسباتی (CFD) در نرم‌افزار Ansys Fluent و با بهره‌گیری از مدل توربولانسی k-&amp;amp;epsilon;، الگوی جریان باد در تراز عابرپیاده (۱.۷۵ متر) براساس معیار داون‌پورت شبیه‌سازی شد. نتایج وضعیت خط مبنا نشان داد که ۴۰درصد از ۴۲ نقطۀ سنجش از آستانه‌های آسایش بادی فراتر می‌روند. به‌دنبال آن، دو سناریوی مداخله (۱: پوشش گیاهی؛ ۲: سیستم یکپارچۀ پوشش گیاهی و موانع متخلخل) ارزیابی شدند. تحلیل‌های کمی نشان دادند که سناریوی یکپارچه (نسل سوم رویکردها) تعداد نقاط فاقد آسایش بادی را به‌میزان ۶۷درصد کاهش داد. مهم‌تر آنکه نتایج تحلیل هم‌افزایی نشان داد که راهبرد یکپارچه و ترکیبی، ۱۵درصد بهبود اضافی فراتر از مجموع خطی مداخلات انفرادی ارائه می‌دهد. این اثر غیرخطی و برتر، لزوم تدوین چهارچوب‌های طراحی مبتنی بر شواهد برای مدیریت جامع ریزاقلیم در شهرک‌های مسکونی را تأیید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مدل طراحی شهری سلامت‌محور-هوشمند در مقیاس فضاهای عمومی شهری: مطالعه موردی میدان شهرداری رشت</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8674.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، گسترش فناوری‌های هوشمند و تحولات اجتماعی- کالبدی شهرها، ضرورت بازتعریف مفاهیم «شهر سالم» و «شهر هوشمند» را در مقیاس فضای شهری آشکار ساخته است. با وجود توسعه چارچوب‌های نظری در این حوزه، انتقال این مفاهیم به سطح طراحی فضاهای عمومی و اعتبارسنجی تجربی آن‌ها کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف تبیین و اعتبارسنجی تجربی مدل طراحی شهری سلامت‌محور- هوشمند در مقیاس فضای شهری انجام شده است. در مرحله نخست، چارچوب مفهومی اولیه بر اساس تحلیل ادبیات نظری و پالایش شاخص‌ها تدوین گردید و 38 شاخص در قالب ابزار میدانی عملیاتی شد. داده‌های پژوهش از طریق پرسشنامه و با حجم نمونه 129 نفر در میدان شهرداری رشت گردآوری شد. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی منجر به استخراج 9 عامل و تثبیت 35 شاخص نهایی گردید که در مجموع 63 درصد از واریانس کل را تبیین می‌کنند. در ادامه، به‌منظور اعتبارسنجی تجربی مدل و سنجش میزان اثرگذاری عوامل استخراج‌شده بر متغیر وابسته، از تحلیل رگرسیون خطی چندمتغیره استفاده شد. نتایج نشان داد مدل پژوهش از برازش قابل قبول برخورداراست (ضریب تعدیل‌یافته: 0.419) و عامل تنوع کاربری و فعالیت با ضریب بتای 0.472 بیشترین تأثیر را بر تحقق طراحی شهری سلامت‌محور- هوشمند در میدان شهرداری رشت دارد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تحقق فضای شهری سلامت‌محور–هوشمند در گرو تعامل چندبعدی عواملی نظیر تنوع کاربری و فعالیت، جذابیت بصری، کیفیت مکان، دسترسی و خدمات رفاهی است. نتایج همچنین حاکی از آن است که شاخص‌های کثرت اجتماعی و قومی، تنوع کاربری، دسترسی به فضاهای نشستن و استراحت، دسترسی به فضای سبز و آسایش صوتی به‌عنوان شاخص‌های کلیدی و تعیین‌کننده در میدان شهرداری رشت عمل می‌کنند. چارچوب ارائه‌شده می‌تواند مبنایی برای اولویت‌بندی مداخلات طراحی و سیاست‌گذاری در فضاهای عمومی شهری فراهم آورد و الگویی عملیاتی برای پیوند مفاهیم شهر سالم و شهر هوشمند در مقیاس طراحی شهری ارائه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نحوۀ اثرگذاری مؤلفه‌های اجتماعی بر زیست‌پذیری شهری در سکونتگاه‌های غیررسمی؛ مطالعۀ موردی: محلۀ قلعه‌شهر چهاردانگه</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8473.html</link>
      <description>زیست‌پذیری شهری در دهه‌های اخیر به یکی از محورهای کلیدی برنامه‌ریزی شهری بدل شده است؛ به‌ویژه در سکونتگاه‌های غیررسمی که نابرابری فضایی، ضعف نهادی و کمبود زیرساخت‌ها کیفیت زندگی ساکنان را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار داده است. با وجود گسترش مطالعات پیرامون ابعاد کالبدی و زیست‌محیطی زیست‌پذیری، نقش مؤلفه‌های اجتماعی در شکل‌گیری تجربۀ زیستی شهروندان همچنان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هدف پژوهش حاضر، تبیین اثر مؤلفه‌های اجتماعی شامل امنیت، رضایت‌مندی، ارتباطات اجتماعی، کیفیت مسکن، حس تعلق و سرمایۀ اجتماعی بر زیست‌پذیری شهری در سکونتگاه غیررسمی محلۀ قلعه در شهر چهاردانگه است. پژوهش با رویکرد پسااثبات‌گرایانه و روش کمی انجام گرفت و تعداد نمونه‌های مورد نیاز پژوهش با استفاده از نرم‌افزار G-POWER مشخص شد. سپس داده‌ها از طریق پرسش‌نامۀ ساخت‌یافته از ۱۸۰ نفر از ساکنان (به‌روش نمونه‌گیری تصادفی ساده) گردآوری و با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزار AMOS تحلیل شد. نتایج مدل نشان داد که مؤلفه‌های امنیت، رضایت‌مندی و ارتباطات اجتماعی اثر منفی و معنادار بر زیست‌پذیری اجتماعی دارند که این بیانگر سطح پایین احساس امنیت و انسجام اجتماعی در محله است. در مقابل، کیفیت مسکن با ضریب مثبت و معنادار به‌عنوان تنها عامل مؤثر شناسایی شد. متغیرهای میانجی سرمایۀ اجتماعی و حس تعلق نیز اثر مثبت اما متوسطی بر زیست‌پذیری محله داشتند. درمجموع، اثر کل زیست‌پذیری اجتماعی بر زیست‌پذیری محله بیشتر از مسیرهای غیرمستقیم منتقل شد. این یافته‌ها نشان می‌دهد که در بافت‌های غیررسمی، ضعف اعتماد، ناهمگونی قومی و کمبود انسجام اجتماعی کارآمدی مؤلفه‌های اجتماعی را کاهش می‌دهد؛ درحالی‌که بهبود کیفیت مسکن و تقویت پیوندهای محلی می‌تواند مهم‌ترین مسیر ارتقای زیست‌پذیری و کیفیت زندگی ساکنان باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر تحول پژوهش‌های منظر صوتی (2000–2025): شناسایی شکاف‌های نظری و روش‌شناختی به کمک یک مرور سیستماتیک</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8610.html</link>
      <description>حوزه مطالعات منظر صوتی طی ۲۵ سال گذشته دستخوش تحولی بنیادین شده و از مجموعه‌ای از پژوهش‌های پراکنده به یک حوزه میان‌رشته‌ای ساختاریافته تبدیل شده است. با وجود رشد چشمگیر انتشارات علمی، ادبیات موجود همچنان با سه شکاف اساسی مواجه است: نبود درک جامع از سیر تحول مفهومی و روش‌شناختی منظر صوتی؛ غلبه رویکردهای غرب‌محور در مرورهای پیشین؛ و فاصله قابل‌توجه میان یافته‌های پژوهشی و کاربردهای عملی. هدف این مطالعه، انجام یک مرور نظام‌مند برای (۱) ترسیم مسیر تحول پژوهش‌های منظر صوتی در ابعاد نظری، روش‌شناختی و کاربردی، (۲) تحلیل توزیع جغرافیایی و تنوع فرهنگی مطالعات، (۳) بررسی تأثیر استانداردهای IS012913 بر همگرایی یا واگرایی روش‌های پژوهشی، و (۴) توسعه یک مدل نظری برای تبیین الگوهای تحول و شکاف‌هاست. بر اساس دستورالعمل PRISMA2020، جستجوی جامعی در شش پایگاه دادهPubMed, Web of Science,) ProQuest,Scopus, CINAHL,EBSCOhost ) انجام شد. از میان ۲۶۵ رکورد اولیه شناسایی‌شده پس از حذف موارد تکراری، ۵۰ مطالعه واجد شرایط برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. 
یافته‌ها پنج دوره تحول و یک مدل چهارلایه‌ای تحول منظر صوتی را شناسایی می‌کند و نشان می‌دهد 1-تغییر بنیادین از «صدا = سیگنال فیزیکی» به «صدا = تجربه انسانی» در پژوهش ها در طی زمان صورت گرفته و ابزارهای اندازه گیری فیزیکی به سمت سنجش ادراکی حرکت کرده است و از 8 روش به 47 روش افزایش یافته است؛ 2-  در حالی که لایه‌های نظری و روش‌شناختی به بلوغ نسبی رسیده‌اند، لایه‌های زمینه‌ای–فرهنگی و کاربردی همچنان عقب‌مانده‌اند؛ پدیده‌ای که در این پژوهش «پارادوکس بلوغ نامتوازن» نام‌گذاری شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تحول مفهومی سلامت در شهرها با تمرکز بر شهر 15 دقیقه</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8511.html</link>
      <description>شهرهای وابسته به خودرو پیامدهای مخربی نظیر گسترش بی‌رویه، کاهش تنوع زیستی و افت کیفیت زندگی را به همراه داشته‌اند. مدل شهر ۱۵دقیقه‌ای به‌عنوان راهکاری نوین، بر بهبود کیفیت محیط ساخته‌شده و ارتقای عدالت فضایی از طریق کاهش وابستگی به خودرو، تقویت پیاده‌مداری و دوچرخه‌سواری تأکید دارد. این پژوهش با هدف بررسی تحول مفهوم سلامت عمومی با تمرکز بر نقش مدل شهر ۱۵دقیقه‌ای در ارتقای پایداری شهری در دوران پساکرونا انجام شده است. مطالعه از نوع مرور سیستماتیک بیبلیومتریک است و با تحلیل ۱۵۶ مقاله منتشر‌شده در بازۀ ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، از ابزارهایی مانند VOSviewer و SciMAT برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها و روندهای موضوعی استفاده کرده است. تحقیقات به سه دورۀ زمانی تقسیم شده‌اند. دورۀ اول (۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰) ؛ تأکید بر تشویق فعالیت بدنی برای بهبود کیفیت زندگی سالمندان، دورۀ دوم (۲۰۱۰ تا ۲۰۱۸) ؛ گسترش عدالت اجتماعی و برنامه‌ریزی محله‌محور و دورۀ سوم (۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵) ؛ اهمیت مشارکت اجتماعی و نقش عوامل فرهنگی در توسعۀ پایدار است. همچنین، تحلیل‌ها پنج خوشۀ موضوعی کلیدی شامل شهر پانزده‌دقیقه‌ای و دسترس‌پذیری شهری، محیط‌ ساخته‌شده و روان‌شناسی محیطی، سلامت عمومی و ریسک‌های مرتبط، فعلیت فیزیکی و سلامتی، حمل‌ونقل و سیاست‌گذاری را شناسایی کردند. این تحقیق نشان می‌دهد که مدل شهر ۱۵دقیقه‌ای می‌تواند با ادغام رویکردهای سلامت عمومی و برنامه‌ریزی شهری، نابرابری‌ها را کاهش و پایداری شهری را در همۀ ابعاد ارتقا دهد. پیشنهاد می‌شود تا مطالعات بیشتری دربارۀ تأثیر بلندمدت این مدل در مناطق مختلف جغرافیایی و تحلیل موانع اجرایی آن صورت گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نقش رشته طراحی شهری در توسعه حمل‌ونقل فعال: مروری انتقادی بر ادبیات موجود و دلالت‌هایی برای مطالعات طراحی شهری در ایران</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8517.html</link>
      <description>حمل‌ونقل فعال، پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری شهری، به‌عنوان حوزه‌ای راهبردی و کلیدی در ارتقای حمل‌ونقل پایدار و گذار از خودرومحوری به انسان‌محوری شناخته می‌شود و در سال‌های اخیر نیز مورد توجه مطالعات جهانی و سیاست‌گذاری‌های شهری قرار گرفته است. بااین‌حال، در ادبیات رشتۀ طراحی شهری هنوز تصویر روشنی از چگونگی نقش آن در توسعۀ حمل‌ونقل فعال شکل نگرفته است و به نظر می‌رسد طراحی شهری به‌عنوان یک رشته و حرفۀ مستقل، در مقایسه با سایر حوزه‌ها و رشته‌های دیگر، همچون حمل‌ونقل، حوزۀ سلامت و علوم اجتماعی، کمتر توانسته بدنه‌ای متمایز و قابل شناسایی دربارۀ نقش خود در توسعۀ پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری شهری به‌عنوان شیوه‌های مهم جابه‌جایی انسان‌محور تولید کند. هدف پژوهش حاضر، صورت‌بندی نحوۀ مفهوم‌پردازی نقش طراحی شهری در توسعۀ حمل‌ونقل فعال است و دو پرسش اصلی را مورد بررسی قرار می‌دهد: &amp;amp;laquo;طراحی شهری به‌عنوان یک رشته و حرفۀ مستقل چه نقشی در توسعۀ حمل‌ونقل فعال دارد؟ چگونه می‌توان این نقش را در قالب تصویری جامع و یکپارچه صورت‌بندی کرد؟&amp;amp;raquo;. با مرور ادبیات جهانی، در بازۀ زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، دانش پراکندۀ موجود دربارۀ نقش و ارتباط طراحی شهری در توسعۀ حمل‌ونقل فعال بررسی و به‌صورت تحلیلی در قالب سه خوشۀ اصلی، &amp;amp;laquo;شبکه و کیفیت زیرساخت‌های فضایی-کالبدی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تجربه‌های ذهنی و عوامل ادراکی و رفتاری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سیاست‌گذاری، حکمرانی و مشارکت‌پذیری&amp;amp;raquo; برچسب‌گذاری و سازمان‌دهی شده است. در ادامه، مضامین، رویکردها و چالش‌های هر سه خوشه مورد بحث قرار گرفته‌اند و در انتها نیز در راستای شکل‌گیری و تقویت بدنۀ دانش مطالعات طراحی شهری ‌ایرانی در زمینۀ توسعۀ حمل‌ونقل فعال، محورهای اصلی پژوهش‌های آینده پیشنهاد و تشریح شده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری انتقادی بر مطالعات دوچرخه‎‌سواری شهری در ایران: بازاندیشی در پارادایم‌ها، حوزه‌های تحقیق و رویکردهای روش‌شناسانه</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8693.html</link>
      <description>در دو دهه اخیر، دوچرخه‌سواری شهری به‌واسطه مزایای مختلف در ابعاد ‌محیطی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و همچنین پیوندهای درهم‌تنیده‌اش با تحولات نظری در مطالعات میان‌رشته‌ای، به یکی از محورهای مهم پژوهشی و سیاست‌گذاری شهری در سطح جهانی تبدیل شده است. در این دوره، ادبیات بین‌المللی این حوزه با عبور از مرزهای سنتی مهندسی ترافیک و برنامه‌ریزی حمل‌ونقل، به سمت گسترش رویکردهای میان‌رشته‌ای، تنوع حوزه‌های تحقیق و توسعه روش‌شناسی‌های تفسیری و کیفی بوده است. با این حال، به نظر می‌رسد بدنه مطالعات دوچرخه‌سواری شهری در ایران همچنان محدود، پراکنده و عمدتاً متأثر از چارچوب‌های تک‌رشته‌ای و فنی باقی مانده و تأثیر اندکی از این تحولات نظری و روش‌شناختی پذیرفته است. هدف پژوهش حاضر، ارائه یک مرور انتقادی از مطالعات داخلی انجام‌شده در حوزه دوچرخه‌سواری شهری در ایران با هدف ترسیم تصویری کلی از بدنه دانش موجود، تحلیل نحوه صورت‌بندی مسئله و شناسایی خلأها و شکاف‌های آن در نسبت با ادبیات جهانی است. بدین منظور، پژوهش‌های منتشرشده در بازه زمانی ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۴ شناسایی و پس از پالایش، بر اساس اهداف، حوزه‌های تحقیق و رویکردهای روش‌شناسانه تحلیل و برچسب‌گذاری شده و خوشه‌های موضوعی مسلط استخراج و مورد ارزیابی انتقادی قرار گرفته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که اگرچه در سال‌های اخیر شاهد افزایش تعداد مطالعات داخلی در این حوزه قابل مشاهده است، این رشد عمدتاً با تعمیق نظری، تنوع حوزه‌های تحقیق و توسعه روش‌شناسی همراه نبوده است. بدنه غالب پژوهش‌ها ذیل پارادایم پوزیتیویستی و در چارچوب گفتمان‌های مسلط مهندسی ترافیک و برنامه‌ریزی حمل‌ونقل شکل گرفته و دوچرخه‌سواری شهری را عمدتاً به‌مثابه مسئله‌ای فنی صورت‌بندی کرده است. بر این اساس، پژوهش حاضر محورهای اصلی نیازمند توجه را در راستای بازاندیشی بنیادین در سطوح پارادایمی، گسترش حوزه‌های تحقیق و توسعه جعبه‌ابزارهای روش‌شناسی، به‌ویژه رویکردهای کیفی و میان‌رشته‌ای، برای پیشبرد مطالعات آتی دوچرخه‌سواری شهری در ایران معرفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مفهوم فضاهای گمشده در شهر معاصر: مرور نظام‌مند مفاهیم، رویکردها و راهبردهای بازآفرینی</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8697.html</link>
      <description>فضاهای گمشده به‌عنوان یکی از پدیده‌های بارز شهر معاصر، عرصه‌هایی هستند که از ساختار عملکردی و معنایی شهر جدا افتاده‌اند. با وجود اهمیت روزافزون این موضوع، ادبیات موجود از پراکندگی مفهومی و فقدان چارچوب یکپارچه رنج می‌برد. این پژوهش با هدف ارائه تعریفی جامع، گونه‌شناسی نظام‌مند و مدل مفهومی یکپارچه برای بازآفرینی فضاهای گمشده، با رویکرد مرور نظام‌مند ، پیروی از پروتکل PRISMA 2020و جستجوی منظم در پایگاه‌های علمی انجام شد. از میان 178 مطالعه اولیه، ۲۳ مطالعه کلیدی براساس معیارهای ورود و خروج مشخص انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل تماتیک سه‌سطحی انجام شد که منجر به استخراج ۸۵ کد اولیه و ۱۶ مضمون اصلی در سه لایه متناظر با اهداف پژوهش شد.
یافته‌ها نشان داد فضاهای گمشده پدیده‌ای چندبعدی هستند که در تقاطع پنج بعد اصلی شکل می‌گیرند: گسست از ساختار شهر و فقدان تعریف فضایی، از دست‌دادن کارکرد و رکود اقتصادی، طرد اجتماعی و زوال معنا و هویت، شکست برنامه‌ریزی و رهاشدگی مدیریتی و فرصت‌های پنهان برای بازآفرینی. پنج چارچوب اصلی برای دسته‌بندی شناسایی شد: براساس چگونگی شکل‌گیری، جایگاه در ساختار شهر، مقیاس و نوع مشکل، وضعیت فیزیکی، و طبقه‌بندی‌های تحلیلی و در نهایت شش دسته راهبرد بازآفرینی استخراج شد که از مبانی نظری تا اجرای عملیاتی را پوشش می‌دهند. 
در نتیجه این مطالعه با ارائه تعریف یکپارچه، گونه‌شناسی جامع و مدل مفهومی سه‌لایه‌ای، چارچوبی علمی برای درک و مواجهه با فضاهای گمشده فراهم می‌آورد. یافته‌ها تأکید می‌کنند که بازآفرینی موفق این فضاها نیازمند رویکرد تشخیصی، مداخله یکپارچه و توجه همزمان به ابعاد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، زیست‌محیطی و مدیریتی است. این چارچوب می‌تواند به‌عنوان ابزاری راهنما برای طراحان، برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران شهری در تبدیل فضاهای گمشده از عناصر منفعل به محرک‌های فعال ارتقای کیفیت شهری مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش کیفیت کالبدی فضای پیاده راه ها بر اساس معیارها و شاخص های موثر بر سرزندگی؛ مورد پژوهی: خیابان حافظ اصفهان</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8709.html</link>
      <description>پیاده راه ها از مهمترین فضاهای شهری هستند که در تمام یا بخشی از ساعات شبانه روز به طور کامل به حرکت عابران پیاده، بدون حرکت سواره اختصاص می یابند. در دهه های اخیر به دلیل استفاده ی بسیار زیاد از وسایل نقلیه موتوری در کشورهایی از جمله ایران نقش پیاده راه ها و عابر پیاده در فضاهای شهری تنزل یافته که این مسئله خود منجر به کاهش سرزندگی در شهر شده است. پیاده راه ها تجلی گاه حیات مدنی شهر و محل رخداد وقایع و فعالیت های اجتماعی شهروندان در زندگی و حیات شهری می باشند و به همین دلیل کیفیت کالبدی آن ها نقش تعیین کننده ای در میزان سرزندگی آن ها دارد. لذا هدف از این پژوهش شناخت و بررسی معیارها و شاخص های کالبدی موثر بر سرزندگی پیاده راه و ارزیابی سرزندگی پیاده راه حافظ اصفهان بر اساس این شاخص ها بوده است. در این مقاله برای سنجش کیفیت کالبدی  در پیاده راه حافظ اصفهان از روش های میدانی و نرم افزار تحلیلی-توصیفی اسپیس سینتکس (Space Syntax)  استفاده شده است. بدین منظور با بکارگیری تکنیک های بیان شده، شاخص های موثر در کالبد برای سرزندگی پیاده راه حافظ در 4 دسته تنوع، امنیت، سازگاری و انعطاف پذیری، دسترسی و نفوذپذیری استخراج شده و مورد ارزیابی قرار گرفته  و هریک از این شاخص ها بر اساس میزان نقش و اهمیت شان نمره نسبی ای را به خود اختصاص داده اند. نتایج حاکی از آن است که شاخص های کنترل، دسترسی به حمل و نقل عمومی مطلوب، شاخص های اتصال، همپیوندی، اختلاط کاربری، انتخاب، سازگاری کاربری ها نسبتا مطلوب و شاخص های کاربری های فعال در شب، فضای استراحت و نشستن، روشنایی، کفسازی، نامطلوب می باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست رویکرد کشاورزی شهری در ساماندهی اراضی رهاشده پیرامون رودخانه دلمبر شهر کرج</title>
      <link>https://iuds.shirazu.ac.ir/article_8711.html</link>
      <description>کشاورزی شهری به‌عنوان یکی از رویکردهای نوین در برنامه‌ریزی و طراحی شهری، در پاسخ به چالش‌های ناشی از رشد جمعیت، تغییرات اقلیمی و کاهش امنیت غذایی مطرح شده است. با وجود گسترش این حوزه، بخش عمده‌ای از مطالعات موجود بر ابعاد نظری و مدیریتی تمرکز داشته و کمتر به ارائه الگوهای طراحی فضایی در بسترهای واقعی، به‌ویژه اراضی رودخانه‌ای، پرداخته‌اند. پژوهش حاضر با هدف ارائه یک الگوی طراحی مبتنی بر کشاورزی شهری در اراضی پیرامون رودخانه دلمبر در شهر کرج انجام شده است. روش تحقیق از نوع آمیخته (کیفی-کمی) بوده است. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۲ نفر از متخصصان شهرسازی، معماری، محیط‌زیست و کشاورزی گردآوری شد و روایی سؤالات با تأیید متخصصان مورد بررسی قرار گرفت. داده‌ها با روش تحلیل محتوای کیفی و در سه سطح کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند که منجر به شکل‌گیری یک نظام چندبعدی شامل ابعاد اقتصادی، اجتماعی، محیط‌زیستی و فضایی-کالبدی گردید. در بخش کمی، با استفاده از تحلیل SWOT و ماتریس QSPM، عوامل داخلی و خارجی محدوده ارزیابی و راهبردهای مداخله شناسایی و اولویت‌بندی شدند. تلفیق دو رویکرد کیفی و کمی، مبنای تدوین الزامات طراحی قرار گرفت. بر این اساس و متناسب با تحلیل‌های استخراج‌شده، الزامات طراحی شامل باغ‌های کشاورزی مشارکتی، کارگاه‌های آموزشی و مهارتی، فضاهای اقامتی سبک، بازارچه‌های محلی، کافه‌ها و رستوران‌های مزرعه‌محور، فضاهای رویدادی و تفریحی و مسیرهای پیاده‌محور تجربه‌گرا طراحی در غالب پلان راهبردی سازمان‌دهی شدند. نتایج نشان می‌دهد که این الگو می‌تواند به بازآفرینی اراضی رهاشده، ارتقای کیفیت زندگی شهری و توسعه گردشگری پایدار کمک کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
